اقیانوس سیاه

یادداشت اجتماعی و جامعه شناختی

اقیانوس سیاه

یادداشت اجتماعی و جامعه شناختی

اقیانوس سیاه

مطالعات عمومی و - شاید - تخصصی

فقط یادداشت است نه بیشتر.
به شدت پذیرای نقد و اشکالات هستم . ( البته نقد علمی )
اصلا برای همین اسم حقیر را ذکر نکردم.

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
  • ۱۲ آذر ۹۶، ۰۷:۴۵ - رضا
    D:
  • ۲۰ مهر ۹۶، ۱۷:۲۰ - سکوت عشق
    :|

موضوعات جدید

شنبه, ۲۹ مهر ۱۳۹۶، ۰۳:۵۸ ب.ظ

ان شاءالله در روزهای آتی سلسله مباحث جدیدی را آغاز خواهم کرد .

۱. اندیشه های بنیادین

۲. نقد کلیپ های من_زئوس_هستم . ( البته بخش های معرفت شناسی و اجتماعی آن )

کانال سروش حقیر

سه شنبه, ۲۱ شهریور ۱۳۹۶، ۰۷:۳۳ ب.ظ

در بحث میزبانی جام باشگاه های آسیا ، قطر جلوی عربستان ایستاد و از حق خودش دفاع کرد و میزبانی خودش رو حفظ کرد . 


اما ایران نتونست از حق خودش دفاع کنه و باید کشور ثالثی رو به عنوان میزبان انتخاب کنه .


به نظر شما ، این دولتی ها که اندازه ی چهارتا شیخ قطری عرضه ندارن از حق مسلم و واضح ایران در مقابل عربستان زپرتی دفاع کنند ، آیا می تونن در عرصه های بالاتر و مهم تر ، از حقوق ایران در مقابل قدرت های استعماری دفاع کنند ؟!

مراقب دید و بازدید ها باشید!

پنجشنبه, ۲۱ دی ۱۳۹۶، ۰۸:۰۰ ق.ظ



این مذهبی هایی که بدون دلیل موجه و با اختیار ( به قیدها دقت شود)  در مناطقی زندگی می کنند که که گناه زیاد است یا با همان شرایط ، با اقوامی بی دین و بی مبالات ، معاشرت می کنند ، باید بدانند که با این کارشان موجب عادی شدن گناه می شوند ، در نتیجه ، در گناه آن فرد ، شریک هستند.


مگر اینکه دلیل موجهی وجود داشته باشد ، مثلا فرد ، اهل امر به معروف و نهی از منکر باشد ، یا توانایی جابجابی نداشته باشد ، یا هر مصلحت مهم دیگر .




خیلی از اینها که بالاشهر تهران و کنار نجومی خوارها ، مرفهین بی درد ، رشوه خوارها ، خرام خوارها ، ... زندگی می کنند ، اگر بی دلیل باشد ،  نه تنها در گناه آنها شریک هستند و در قیامت ، کارنامه ای پر از حق الناس خواهند داشت .

علت تفاوت عملکرد مردم تهران و شهرستان ها

چهارشنبه, ۲۰ دی ۱۳۹۶، ۰۸:۰۰ ق.ظ



وقتی در تهران قدم می زنید ، خیلی احساس راحتی می کنید .

انگار که کسی مزاحم شما نیست و همه به عقاید شما احترام می گذارند.احساس می کنید که در بین فرهیختگان قدم می زنید .

ولی در شهرستان اینگونه نیست .

اما علت چیست ؟

در شهر بزرگی مثل تهران به دلیل وجود افراد با عقاید مختلف ، مردم حوصله درگیری و اختلاف ندارند ، چون اگر بخواهند درگیر شوند ، با این تنوع و اختلاف ، قضیه بیخ پیدا می کند ، برای همین کاری به کار یکدیگر  ندارند . 

اما در شهرهای کوچک ، هرچه تنوع فرهنگی کمتر می شود ، این بی تفاوتی هم کمتر می شود .

پس نباید خیال کنید که تهرانی ها قوم بافرهنگ و شعوری هستند که به عقاید هم احترام می گذارند ، بلکه حقیقت این است که بی تفاوت هستند و حال و حوصله درگیری ندارند .

پدر این بچه کیست ؟

سه شنبه, ۱۹ دی ۱۳۹۶، ۰۸:۰۰ ق.ظ

بعد از عمروعاص نامشروع تر از لیبرالیسم ندیدم.

اصلا معلوم نیست باباش کیه ؟

یه میگه آدام اسمیت !

یکی میگه جان لاک !

یکی دیگه هم میگه جان استوارت میل !


تازه یکی می گفت باباش در مناطق مختلف فرق می کنه ، مثلا تو ایران یه نفره ، تو عراق یکی دیگه ،!

البته مثل اینکه باباش تو ایران مرده !

چه گناهی بالاتر از رای به روحانی !

شنبه, ۹ دی ۱۳۹۶، ۰۷:۱۴ ب.ظ


هرچه میخواهم دعا کنم که خدا ! کمی از بلایای ما بکاه !  متوجه میشم که نمی شود !

ما مستحق بلایای بیشتری هستیم!

ما گناه کاریم ! آن همه چه گناهی !

۲۲ میلیون نفر از این مملکت ، به روحانی رای داده اند !

خوبان هم کمند !

 کسانی که عمق فاجعه را فهمیده اند ، به جرم افراط ، منزوی شده اند !

گناهی بالاتر از این سراغ دارید ؟

فتنه88؛ شورش مدیران رانتی علیه یارانه بگیران

چهارشنبه, ۶ دی ۱۳۹۶، ۰۴:۳۷ ب.ظ



#علی_سروش

    

🔻فتنه 88 را باید فراتر از دعواهای سیاسی و جناحی تحلیل کرد،این فتنه را باید در چارچوب جنگ فقر و غنا و جنگ اشراف علیه مردم فهم کرد. شورش مرکزنشینان علیه جمهور ایران، شورش مدیران نفتی علیه یارانه بگیران.


🛢اقتصاد نفتی ایران بستر آماده ای است برای بروز چنین فتنه هایی، اساسا اقتصاد نفتی یا اصطلاحا اقتصاد رانتی، تاثیرات اجتماعی و سیاسی مستقیمی بر جامعه دارد، اقتصاد رانتی مبتنی بر پول نفت، جامعه را تبدیل به 2طبقه اجتماعی مهم می کند، طبقه توزیع کننده پول نفت و طبقه دریافت کننده پول نفت. لذا هرجه وابستگی دولت به پول نفت بیشتر می شود، طبقه توزیع کننده نفت، قدرتمند تر و راضی تر هستند و هرگاه وابستگی دولت به نفت کمتر است ضعیف تر می شود و احساس خطر می کند.

 📈رژیم پهلوی یک دولت کاملا رانتی-نفتی بود، بعداز انقلاب این ساختار نفتی تضعیف می شود، و در پایان جنگ وابستگی دولت به نفت به حدود30% میرسد، اما بعد از جنگ بصورت کاملا صعودی این معادله تغییر می کند، و دولت هرچه بیشتر به نفت وابسته می شود، تاجایی که در سال 73 وابستگی شدید دولت به نفت از 70% هم می گذرد. و چنین است که در سالهای بعد جنگ یک بروکراسی نفتی شکل می گیرد، بروکراسی که کارکردش استخراج و فروش حداکثری نفت است.


 🔻مبتنی براین بروکراسی نفتی #حلقه_بسته_مدیران نفتی ایجاد می شود، این مدیران نفتی اگر چه در صحنه سیاسی به ظاهر رقیب هستند؛ چپ، راست، کارگزار و... اما یک کارکرد واحد دارند وآن؛ حفظ و تداوم بروکراسی نفتی است.

🔻درسال84 با ناامیدی مردم از این بروکراسی نفتی، اولین بار بعداز جنگ، قدرت از دست این #حلقه_بسته_مدیران نفتی خارج می شود و شعار #آوردن_نفت_سر_سفره_مردم، رای می آورد.

  رویکرد انتقادی دولت نهم نسبت به طبقه توزیع کننده و عملا حذف بسیاری از بدنه آن از دولت، موجب نگرانی بیشتر این نخبگان سیاسی و اقتصادی می شود، لذا در سالهای 84 تا 88 شاهد تقابل جدی این طبقه و طبقه مصرف کننده (مردم) هستیم؛چیزی که روشنفکران آن را «پوپولسیتی» دولت نهم تعبیر می کردند.


🔴برای انتخابات 88 #حلقه_بسته_مدیران نفتی تصمیم می گیرند، شکست 84 تکرار نشود، توافق نانوشته ای بین این مدیران رانتی وجود دارد، که به هر نحو ممکن، به قدرت بازگردند، لذا از ماهها قبل از انتخابات اتاق فکر نخبگان نفت زده فعال می شود، و آرایش دقیق سیاسی را می چیند و عملا دو جناح سنتی راست و چپ با هم کنار می آیند، بارزترین این اتحاد را در شخصیت دو رقیب سرسخت سالهای دهه 70 می توان دید، #سید_محمد_خاتمی و #علی_اکبر_ناطق_نوری باهم متحد می شوند، اما این کدام مصلحت سیاسی یا اقتصادی است که این رقبای قدیم را با هم متحد می کند؟

  این نخبگان سیاسی که می دانند مردم به حلقه بسته شان اقبالی ندارند، پیش از انتخابات 2 راهبرد را هم زمان پیش می برند تا در هر صورت پیروز انتخابات باشند، اول اتحاد نخبگان سیاسی هر دو جناح سنتی، و تبلیغات گسترده و جنگ روانی علیه رقیب. و دوم خط اتهام تقلب و ابطال انتخابات تا در صورت شکست خط دوم را پیش ببرند. 

🔻در جریان انتخابات این درگیری هر روز پر رنگ تر می شود تا جایی که در مناظره موسوی و احمدی نژاد بحث این مدیران رانتی و بستگان آنها مطرح می شود، و فضای مردمی ضد این طبقه شکل می گیرد. از شعارهای معروف آن روز این بود که؛ «هرچی جواد مواده با احمدی نژاده» به این معنا که هرچه مستضعف و فقیر است طرفدار احمدی نژاد است، که این مویدی بر همین تقابل دو طبقه مستضعف و مرفه است. در آن سو نیز ائتلاف های بزرگی از نخبگان سیاسی، اقتصادی تا هنری برای حمایت از موسوی شکل می گیرد، که این مویدی دیگر بر این تقابل مردمی-نخبگانی است.

  حمایت گسترده طبقه نخبگان برای موسوی توهم ایجاد می کند که اکثریت مردم طرفدار او هستند، در حالیکه فقط اکثریت قلیل نخبگان هستند که طرفدار اویند. تهران که مرکز این طبقه و مرکز رانت و مرکز توزیع همه سرمایه های مالی و نفتی است، نقش محوری در این فتنه می یابد.

   ساختار نفت زده اقتصاد و سیاست ایران عامل اصلی فتنه 88 است، عاملی خطرناک که اگر درمان نشود هر زمان دیگر می تواند «فتنه انگیز» باشد .امروز هم متاسفانه این مدیران رانتی باتوجه به استمرار تحریمهای نفتی ناراحتند ، و به هر دری می زند، تا نفت را بار دیگر بصورت حداکثری صادر کنند. البته این ساختار معتاد به نفت، که اساسا #تولید_و_اشتغال غیرنفتی برایش به صرفه نیست، و #برجام را شکست خورده یافته است، راهی جز کوچک کردن، سفره مردم و یارانه بگیران نمی شناسد.


❌براین اساس، تقابلهای آینده می تواند تقابل مجدد این دو طبقه، توزیع کننده و دریافت کننده نفت باشد، با این تفاوت که این بار مردم و یارانه بگیران، بخواهند حق شان را از طبقه مدیران توزیع کننده بگیرند، و این طبقه را از قدرت به زیر بکشند.


(تحلیل عملکرد مردم شهرستان ها در انتخابات ، از دیدگاه نظریه برجسته سازی )

 

همیشه بعد از انتخابات ها ، یکی از گلایه های اصلی بچه مذهبی ها این است که مردم شهرستان ها شعور سیاسی ندارند و به صورت قبیله ای رأی می دهند .

 

قدیم ندیما به خودم می گفتم که شعور تهرانی ها بیشتر از شهرستانی ها است . امّا الآن چنین نظری ندارم . نظر فعلی حقیر :

 

شیوه ی فکری مردم تهران با شهرستان ها ، یکی است و تفاوت آن ها در محتوای تفکّر است .

یعنی مردم تهران به چیزی فکر می کنند که شهرستانی ها فکر نمی کنند . یکی از علل این تفاوت محتوایی هم رسانه ها هستند .

توضیح آنکه چون در تهران رسانه های زیادی فعال هستند ، مردم با مشکلات شهر خود که پایتخت هم هست ، خیلی بیشتر درگیر می شوند ، در نتیجه به عملکرد مسئولین حساس تر می شوند و در انتخابات آگاهانه تر عمل می کنند .

ولی در شهرستان ها ، چون غالبا رسانه ی محلّی وجود ندارد و مردم از اخبار شهر آگاه نمی شوند ، مردم اصلا نمی دانند که اسم مسئولین شهرشان چیست ؟ وظایفشان چیست ؟ و ... در نتیجه در هنگام انتخابات ، به صورت فامیلی و قبیله ای رأی می دهند .

 

و الّا منظق فکری مردم در تهران و شهرستان ها  ، یکی است . در هر دوجا ، مذهبی ها به کاندیدای مذهبی رأی می دهند . بقیه هم به کسی که آب و یونجه  ی بیشتری به آنها بدهد . منطق یکی است . محتوای متفاوت است .

 

اسم قشر دانشجو را هم به میان نیاورید و نگویید که تهران قشر باسواد بیشتری دارد . الآن در شهرستان ها هم پر است از دانشگاه های آزاد ، پیام نور  ، جامع علمی کاربری و .... الی ماشاءالله . آنها از مردم بی سواد هم بدتر هستند، زیرا منطق آنها از شکم ، به زیر شکم  تنزّل کرده است . ( البته این نسبت ها از دانشجویان مذهبی و دغدغه مند به دور است . )

 

خیلی از نظریات علمی آنها هم دروغ است . خودشان هم می دانند که دارند نظریات پوسیده ی 70 سال پیش اروپا را دارند در ایران رواج می دهند .

 

شاهد دیگر آنکه عملکرد مردم تهران و شهرستان ها ، در انتخابات ریاست جمهوری ، شبیه هم است . یعنی چون اخبار سراسری را ، همه نگاه می کنند ، در عملکرد سراسری هم شبیه به هم هستند .

 

خلاصه ، بچّه مذهبی اگر می خواهند فضای شهرستان را از حالت قومی-قبیله ای خارج کنند ، باید رسانه ی محلی داشته باشند  ، تا مردم به چیزی فکر کنند که آنها می خواهند ، در نتیجه مردم به کسی رأی می دهند که آنها می خواهند .


ان شاءالله در باب رفتار تهرانی ها ، بعدا بیشتر خواهم نوشت .



عده ای میگویند فوتبال چیز خوبی است ! 


چون جوانان را سرگرم ورزش می کند و نمی گذارد آنها به دنبال فساد و اعتیاد و ... بروند .  🚭🚭🚭🚭


پاسخ :

اولا فوتبال یکی از اجزای فاسد دنیای مدرن است و پایه ی آن را ثروت و شهرت طلبی تشکیل می دهد و اگر این دو نباشند ، بازار فوتبال کساد خواهد شد . چگونه با شیء فاسدی می خواهیم جلوی فساد دیگری را بگیریم !؟


ثانیا:ج وانان ما به سمت اعتیاد می روند ، چون بنیان های معنوی آنان از ریشه سست است ، و هرروز به دنبال لذت جدیدی هستند و هیچ چیز حتی فوتبال هم نمی تواند جای خالی آن بنیان ها را پرکند .

استبداد حوزوی علیه اسلام ناب محمّدی !

چهارشنبه, ۱۵ آذر ۱۳۹۶، ۰۸:۵۹ ق.ظ



از سال های دور در حوزه های علمیه جریانی وجود داشت و دارد که کلّاً کرکره ی عقل را پایین کشده است و با تحجّر فراوان با پدیده های اجتماعی برخورد می کند و با حرکاتی نظیر ترویج قمه زنی ، موجبات بدنامی اسلام و مسلمین را فراهم می کند.امّا ......

با ورود امواج مدرنیسم ، این جریان به دلیل عدم توانایی در مقابله با آن و ناکارآمدی ، به به کنج حجره ها خزید ، ولی این دوره خیلی طول نکشید ، زیرا مدرنیسم مرد و طوفان  پست مدرنیسم و شک گرایی وارد این مملکت شد و این جماعت مانند هر فرقه ی گمراه دیگر به ماهی گیری از آب گل آلود جامعه پرداخت و جانی دوباره گرفت . 

این جریان توانایی اداره ی حکومت را ندارد و هیچگاه نمی تواند به سمت آن برود و از این جهت خطری ندارد زیرا افرادی که به این گروه ها جذب می شوند ، نه برای مسائل اجتماعی و حکومتی ، بلکه بیشتر برای مسائل شخصی به نزد آنان می روند ، در حقیقت روح سکولاریسم در جان آنان رسوخ کرده است و هنوز زخم های دنیای مدرن ، التیام پیدا نکرده است . امّا ....

این جریان می تواند هزینه های زیادی برای اسلام و مسلمین بتراشد و آن ها را دچار مشکل کند.از آنجایی که غالبا افراد مخ تعطیلی هستند ، به راحتی و بدون اینکه حتّی خودشان بفهمند ،  در زمین دشمنان اسلام ناب محمدی بازی می کنند .


به زبان فلسفی :

این جریان ، شأنی از شئون کفر و مرتبه ای از مراتب الحاد است .

اینجا مجلس است یا طویله !

يكشنبه, ۱۲ آذر ۱۳۹۶، ۰۷:۱۸ ق.ظ



« 


نماینده توئیتری بازهم دروغ گفت!/ تکذیب «بدون عذرخواهی» صادقی از دروغ بستن به مرجع تقلید شیعیان/آیا با نماینده دروغگو برخورد خواهد شد؟


»



این مجلس هم که مجلس نیست ، طویله است .

هرکسی دوست داره تو عرعر و ماما می کنه ، هیچکس هم هیچی نمیگه!




برای این قسمت مطلب دیگری را در نظر داشتم ، امّا سرکلاس خاطره ی زیبایی از استاد شنیدم که دلم نیامد اینجا نیاورم :



تاریخ خاطره رو نفرمودن ولی اصل خاطره :



(( دکتر لنکرانی من را برای سخنرانی در همایشی دعوت کردند . قرار بود که من به صورت فلسفی به نقد نظریه تکامل داروین بپردازم و ایشان به صورت علمی .



من به آقای لنکرانی گفتم که دانشگاهیان هیاهو خواهند کرد و شدیدا به مقابله خواهند پرداخت .



آقای لنکرانی گفت که نه ، اینجا داشنگاه است و چنین نمی شود .



خلاصه ، همین که من سخنرانی را شروع کردم ، شروع کردند به سر و صدا و اصلا نمی گذاشتند من صحبت کنم.


آقای لنکرانی آمدند پشت میکروفن و گفتند : من نمی دانم چه بگویم ! ایشان به من گفت که شما گوش نمی کنید ، امّا من گفتم این جا داشنگاه است ، محیط علمی است ، و چنین برخوردی نمی شود ، امّا حالا با دیدن این صحنه ، اصلا از خجالت نمی دانم چه بگویم ! شما اصلا نگذاشتید که جمله ی ایشان منعقد شود !


پس از این صحبت ها ، جو آرام شد و گذاشتند من صحبت کنم . پس از من ، آقای لنکرانی صحبت کردند .



ایشان گفتند که بیش از صد دانشمند سطح بالای دنیا ، با نظریه تکامل داروین مخالفت کرده اند .



ناگهان جوانی که به نظرم دانشجوی دکتری آنجا بود ، با  صدای بلند گفت : 5 تا را نام ببر !



آقای لنکرانی هم شروع کرد به نام بردن . آن قدر نام برد که یکی از اساتید پا به سن گذاشته ی آنجا ، روی به آقای لنکرانی گفت : ادامه ندهید ، برایش بس است . ))



خلاصه ، اگر می خواهید معنای واقعی تعصّب و تحجّر و استبداد را بفهمید ، بروید در این دانشگاه ها ، و نظریه تکامل داروین را نقد کنید !



چنان برخوردی با شما خواهند داشت که اگر خدا را هم انکار کنید ، چنان برخوردی با شما نمی شود !


*اصل داستان همین بود ، حالا شاید کلماتی پس و پیش شده باشد.


*البته همه دانشگاه ها اینطوری نیستند ، امّا خیلی ها هستند .

نهضت ترجمه و براندازی نرم !

يكشنبه, ۲۸ آبان ۱۳۹۶، ۰۶:۳۱ ق.ظ

اسلام برخلاف مسیحیت نه تنها هیچ مشکلی با علم نداشت ، بلکه از آن در جهت پیشبرد اهدافش استفاده می کرد ، نتیجه این شد که خلفای عباسی برای مقابله با اهل بیت (علیهم السلام) به ترجمه و ترویج علوم غیرمسلمانان پرداختند ولی راه به جایی نبردند .


یک عده احمق هم در دوران جمهوری اسلامی ، برای براندازی نرم جمهوری اسلامی ، نهضت ترجمه راه انداختند ، اما آن ها هم هیچ غلطی نکردند.

از اسلام مردمی تا اسلام مسجدی !!!!

سه شنبه, ۲۳ آبان ۱۳۹۶، ۰۹:۵۱ ب.ظ

      


                                                                       

شاید عدّه ای بگویند که مردم ، سکولار و  بی تفاوت شده اند ، امّا این نگرش اشتباه است ، زیرا مردم هنوز انقلابی و دین دار هستد ، آن چیزهایی که ما آنها را نماد دین و انقلاب می دانیم ،  مثل مسجد و نماز جمعه و ... آنها هستند که دیگر انقلابی نیستند. وقتی هیأت امنای مساجد ، عدّه ای مناسک گرا باشند که فقط بخواهد مراسم ها را آبرومند برگزار کنند و ذرّه ای به نیازهای جامعه توجّه نداشته باشند ، نتیجه این می شود که مردم به مسجد نمی روند.

وقتی ائمّه ی جمعه ما ، مانند ائمّه ی جمعه آل سعود و وهّابیت ، از روی کاغذ ، خطبه های از پیش تعیین شده می خوانند ، و فضا را طوری جلوه می دهند که انگار مسئولین مملکت ، معصوم هستند و هیچ مسأله ای نیست جز دین داری مردم و حضور پرشور آنها در انتخابات ، نتیجه این می شود که مردم به نماز جمعه نمی روند.

مردم چنان نیروی عظیمی هستند که وقتی در راهپیمایی ها به خیابان ها می ریزند ، سازمان ها و ارگان های حکومتی ، با پخش پوستر و پرچم هایی که زیرآنها ، اسم سازمان و ارگان خود را نوشته اند ، از کیسه مردم برای خود آبرو می خرند.


شاید بسیاری از سازمان ها ، علّت کم کاری خود را به نبود نیروی انسانی نسبت دهند ،  امّا کسانی که در عرصه ی فرهنگی دستی بر آتش داشته باشند ، می دانند که علّت ، چیز دیگری است . علّت اوّل ، ضعف علمی و مدیریتی مسئولان است که جز صدور بخش نامه کار دیگری به آنها نیاموخته اند. علّت دیگر ضعف اخلاقی و تقوای مسئولان است که وقتی حضور پرشور جوانان را می بینند ، با خود می پندارند که اگر این جوانان به صحنه بیایند ، باید ماست هایشان را کیسه کنند و میز و صندلی و .... را بوسیده و واگذار کنند.به همین دلیل ، تا جایی که توان دارند ، در راه جوانان سنگ تراشی می کنند و فرزندان انقلاب را منزوی و خانه نشین می کنند.




(یه کمی پیازداغش رو زیاد کردم ، یعنی همه جا اینطوری نیست ، ولی خب ، شایع هستش!)

نقد کتاب "ما چگونه ما شدیم"

پنجشنبه, ۱۱ آبان ۱۳۹۶، ۰۵:۰۰ ب.ظ

نویسنده کتاب در مقدّمه ، عقب ماندگی ایران را پیش فرض گرفته است ، و کشف آن را در قرن نوزدهم ، هنگام رابطه با اروپاییان می داند.

بهتر بود نویسنده ی کتاب با ارتباط ایران با اروپا که حداقل از قرن 16 آغاز شده بود اشاره می کردند و می گفتند چه شد که ایران پیشرفته در دوران صفوی  ، دچار عقب ماندگی شد ؟1


 ایشان همچنین در مقدّمه از الفاظی نظیر توسعه ، عقب ماندگی و ... استفاده می کنند که معنای آن ها را تعریف نکرده اند.



همچنین مصنّف درحالی که در صفحه 28 اعتراف می کند که : (( یکی از پیشرفته ترین اعصار علمی مشرق زمین  ( و از جمله ایران) از قضای روزگار به هنگام اوج تمدّن اسلامی به وجود آمد . )) امّا در صفحه 21 و 31 ، ایران را طوری عقب مانده تصویر می کند که انگار چیزی نبوده است تا استعمارگران نابود کنند و یا استثمار !!!!


مصنّف در صفحه 36 : (( ورود استعمار به ایران ، در حقیقت معلول عقب ماندگی بود و نه علّت آن )) .

به ایشان باید گفت که ما در دوره ی صفویه ، عقب مانده نبودیم ، چه شد یکدفعه عقب مانده شدیم و در دوران قاجار حتّی نزول داشتیم ؟!


نقد آقای سعید زیباکلام بر این کتاب هم خوب بود : (( آنچه به گمان بنده ، راهبر ایشان بوده است ، جدای از برخی دلالات شهودی ایشان ، دسترسی به تعداد معیّنی از آثار و مکتوبات بوده است .))

یعنی چی ؟! یعنی ایشان منابع محدودی داشتند و نتوانستند تمام حقیقت را استخراج کنند.

جمع بندی :

با خواندن این کتاب ، متوجّه معنای این حدیث خواهید شد که (( حسن السّؤال نصف العلم)) یعنی چه ؟

آقای زیباکلام عمدا یا سهوا سؤالات کتاب را حهت دار بیان کرده اند و نتیجه این شد که راه به سوی ترکستان بردند.


البته باید بگویم هیچ عقل سلیمی تقصیر عوامل داخلی  را انکار نمی کند و نمی گوید همه ی تقصیرها گردن استعمارگران است ، امّا آقای زیبا کلام از آن سوی بام افتاده اند و تمام تقصیر را گردن عوامل داخلی انداخته اند و به طوری خاص ، استعمارگران را تبرئه کرده اند.


آنقدر این کتاب ضعیف بود که اگر قرار بود نقد کامل بنویسم ، شاید چندبرابر حجم اصل کتاب میشد.

بنابر این فقط تا آخر کتاب را مطالعه کردم که کسی به ما انگ نزند تقطیع نزند.

در مجموع خواندن این کتاب را اصلا توصیه نمی کنم.



در تاریخ اروپا دورانی وجود دارد که به قرون وسطی یا قرون تاریکی مشهور است . مهم ترین شاخصه برای معرفی این دوران ، استبداد کلیسا است . یعنی در قرون وسطی ، یک نهاد دینی زمام بسیاری از امور از جمله علم و دانش را به دست گرفته بود ، و حرف ، حرف خودش بود ، و احیانا اگر کسی مخالفتی می کرد ، کارش به دادگاه و تفتیش عقاید و حتی شاید به مرگ می انجامید .  حرف ، فقط حرف کلیسا بود ، حتّی اگر خلاف واقع می بود .

 

در کتب تاریخی آمده است که استبداد کلیسایی ، بعد از حدود ده قرن سرنگون می شود ، و  با رنسانس و انقلاب صنعتی ، اروپا گل و بلبل می شود .

امّا غافل از این که از شرّ استبدادی خلاص و به شرّ استبداد دیگری گرفتار آمدند . ( خاطرات قلعه ی حیوانات زنده شد ) می پرسید چرا ؟  خواهم گفت .

به همان علتی که کلیسا مستبد بود ،  دانشگاه ها و حکومت های غربی هم مستبد هستند.  تفاوت آنها تنها در نوع استبداد است .

برای فهم این قضیه ، باید کمی تاریخ را مرور کنیم .