اقیانوس سیاه

یادداشت اجتماعی و جامعه شناختی

اقیانوس سیاه

یادداشت اجتماعی و جامعه شناختی

اقیانوس سیاه

مطالعات عمومی و - شاید - تخصصی

فقط یادداشت است نه بیشتر.
به شدت پذیرای نقد و اشکالات هستم . ( البته نقد علمی )
اصلا برای همین اسم حقیر را ذکر نکردم.

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

فرصت پیش رو : پیچ تاریخی کار فرهنگی!

جمعه, ۲۳ آذر ۱۳۹۷، ۰۹:۰۶ ب.ظ

دوره ای که بود:

نمی دونم یادتون میاد یا نه، یه دوره ای بود که غربزده ها کلی حرف جدید داشتند و به ما مذهبی ها، مثل آدم های عصر حجری نگاه می کردند. به ما می گفتند عقب مونده، امّل و ... و مردم هم تحت تاثیر همین حرف ها، عقب نشینی می کردند. اون موقع باید از دین دفاع فکری می کردیم و حمله به عقاید اونها سخت بود. غربزده ها باکلاس بودند بودند و خودشون رو روشنفکر می دونستند.


دوره ای که هست:

امّا الآن تحت تاثیر فضای مجازی، یک جهالت فراگیری در بین مردم رخ داده.یعنی الآن هم مردم غربزده هستند. امّا غربزدگی فعلی، یه فرق اساسی با قبلی داره. فرقش هم اینه که این غربزدگی، شدیدا بی پایه و اساسه. دیگه ما با شبهات هرمنوتیکی و معرفت شناسانه طرف نیستیم. چون این غربزده های جدید اصلا فکر نمی کنند.


کاری که باید کرد:

به نظر من، بچّه مذهبی ها باید یک موجی تحقیرآمیز ایجاد بکنند. یعنی دائم بی سوادی و بلاهت جریان غربزده رو به رخشون بکشیم. 

هم از جهت محتوی باید این کار رخ بده و هم  از جهت روش شناسی.

یعنی هم باید محتوای اونها رو تحقیر کنیم.

هم روش اونها رو تحقیر کنیم. یعنی یه کاری بکنیم که خجالت بکشند که مرجع استنادی آنها، شبکه های مجازی باشد.


به نظرم با این موج بتونیم یه بخشی زیادی از عقبه‌ی مردمی اصلاح طلب ها و یا کلّا جریان واداده به غرب رو از بین برد.


مشکل ما با مردم دقیقا چیه‌: نظریه کاشت!؟

جمعه, ۲۳ آذر ۱۳۹۷، ۰۸:۵۴ ب.ظ
بسم الله الرّحمن الرّحیم

یکی از اشکالات اساسی که در بحث تبلیغ انقلاب، اخیرا تونستم درک کنم، این بود که روش تفکر مردم کلا عوض شده.

البته  نه اینکه قبلا درک نکرده بودم.  مثلا تو کتاب های نیل پستمن خونده بودم، امّا عمق مساله رو عمیقا درک نکرده بودم.

یک نظریه ای در ارتباطات هست به نام کاشت.

طبق این نظریه، رسان ها در بلندمدت، یک جهان بینی جدیدی در مخاطبین ایجاد می کنه که غالبا غیرواقعی هستش.

در برخوردهای اخیری که با مردم داشتم، خصوصا برخی دانش آموزان دبیرستانی، متوجّه شدم که این ها ذره ای در مطالبی که از شبکه های اجتماعی دریافت می کنند، شک ندارند. 
این هایی که من دیدم، غربزده بودند، امّا  با غربزده های قدیم  فرق داشتند. اینها کلا بالاخونه رو داده بودند اجاره.

در این حالت  من شروع کردم به تشکیک در حرف های آنها، هیچ یک از افراد دلیلی بر حرف خود نداشت.

جالب اینه که بعدش هم هیچکاری نمی کردن، یا ساکت و بهت زده بودند، یا  سریع یه شبهه ی دیگه مطرح می کردن و سعی می کردند از جهان بینی خودشون دفاع کنند!

حالا این خوبه یا بد؟!

به نظر فرصت خوبی پیش رو هستش، اگر بلد باشیم استفاده کنیم.

ادامه در پست بعد.

ولایت فقیه و ناکارآمدی دولت

پنجشنبه, ۲۲ آذر ۱۳۹۷، ۱۰:۳۱ ق.ظ

بسم الله

دیروز برای چندمین با این حرف مواجه شدم که چرا رهبری جلوی دولت را نمی گیرد و آن را عزل نمی کند؟!


باید عرض کنم، کسی که این شبهه را مطرح می کند، احتمالا از درک و شعور اجتماعی پایینی برخوردار است.(قصد فحش دادن ندارم، اگر جزء این دسته هستید، این حقیقت تلخ را بپذیرید و  مطالعات اجتماعی خود را بالا ببرید.)


خب اگر رهبری، همان اوّل کار دولت را عزل کنند، طرفداران دولت که در ابتدای کار در اکثریت هستند به مخالفین ولی فقیه تبدیل می شوند و علیه اصل ولایت فقیه آشوب می کنند و نظام را به دیکتاتوری متهم می کنند.


بعد از گند زدن دولت هم باید ببینیم که آیا مردم فهمیده اند که دولت چه گندی زده است یا نه؟!

به نظر من مردم فقط گرونی رو درک کرده اند و هنوز که هنوزه مردم، ربط گرونی و برجام و ... رو نمی فهمند!؟

یعنی هنوز که هنوزه میشه این مردم رو با برجام و لایحه  پولشویی و ... فریب داد. هنوز ک هنوزه یه عده رو با بحث حجاب و ورزشگاه اسگل می کنند.


خب مسلما شرایط برای عزل رئیس جمهور فراهم نیست.



وضعیت اسفبار پسران

سه شنبه, ۱۳ آذر ۱۳۹۷، ۰۵:۰۰ ب.ظ

نام کتاب : وضعیت اسفبار پسران

نویسنده : لئونارد ساکس

ترجمه و تلخیص : نرگس سادات چاوشی


خیلی وقت بود که یک کتاب جذاب نخوانده بودم.

طبق گفته ی نویسنده، تمامی مثال های کتاب واقعی هستند که بر جذابیت مطلب می افزاید.


طبق مطالبی که من از کتاب فهمیدم :

1. مدارس مختلط و دوجنسیتی، خیانتی بزرگ به بچه ها، خصوصا پسرها بوده است.

2. مهدکودک هایی که به پسران، خوانده و نوشتن می آموزند، در حقیقت به پسران خیانت می کنند و آسیب می زنند.

3. بسیاری از پسرانی که به بیماری روانی متهم می شوند، کاملا سالم هستند و تنها مشکل آموزشی دارند.

.... .


اگر فرزند پسری دارید یا تبلیغ دانش آموزی می روید، این کتاب به احتمال بسیار بالا برای شما مفید خواهد بود.


جلوتر از رهبری حرکت کنیم یا نه ؟! قسمت دوم

جمعه, ۲۵ آبان ۱۳۹۷، ۰۵:۰۰ ب.ظ

داستان اوّل: قتل فامیل عثمان


پیامبراکرم (صلّی الله علیه و آله وسلّم)، پس از فتح مکه، دستور قتل عده ای را صادر می کنند.

یکی از این افراد، فامیل عثمان بود.

عثمان، فامیل خود را پنهان می کند و در زمانی که امام علی (علیه السّلام) حضور نداشتند، او را نزد پیامبراکرم(صلّی الله علیه و آله) می برد و در خواست عفو می کند.

آن حضر ابتدا امتناع کردند و سکوت کردند. امّا با اصرار چندباره ی عثمان، حضرت او را بخشیدند.

پس از خروج عثمان و فامیلش از مجلس، حضرت رو اطرافیان کردند و فرمودند: چرا او را نکشتید؟

اطرافیان گفتند که اگر اشاره می کردید، می کشتیم.



داستان دوم: امام هادی (علیه السّلام) دستور قتل فردی به نام فارس بن حاتم را صادر می کنند و به صورت عمومی به شیعیان امر می کنند که او را بکشید. امّا کسی او را نکشت. حضرت پس از دیدن این مساله، فردی را به سراغ یکی از اصحاب می فرستند و از طریق فرستاده به او می گویند که فارس بن حاتم را بکش.


آن فرد می گوید که امام باید به خودم مستقیما امر بکند.

کار به جایی می رسد که امام شخصا به آن فرد دستور می دهند و حتِی سلاح قتل را نیز خود امام مشخص می کنند تا فارس بن حاتم کشته می شود.





امّا عبرت :

وفتی رهبر مملکت، فرمان مبارزه با تحجّر یا غربگرایی را صادر می کنند، عده ای منتظرند که رهبری اسم ببرند.

ما باید خودمان شعور داشته باشیم و مصادیق تحجّر و غربگرایی را پیدا کنیم.


الآن یکی از مصادیق تحجّر، بسیاری از مراجع تقلید هستند. امّا واقعا شما منتظرید که  رهبری بیاد دستور بده تا با اینها مقابله بشه ؟! اصلا رهبری میتونه چنین دستوری بده؟! 


یا مثلا همین دولت و حزب اصلاحات و به قول خودشون عالی جناب سرخ پوش، همه شون تو لشکر غرب هستند و غربگرایند. البته این آخری تو استخر مرد.

حالا ما باید منتظر باشیم که رهبری بیان و اسم و ببرند و مشخص کنند که باید این ها مقابله بشه؟!


باید خودمون بزنیم به دل قضیه !



البته این به معنای قانون شکنی نیست.

قرار نیست چارچوب های قانونی رو بذاریم زیر پا.

در همین چارچوب هم میشه  با تحجر و غربگرایی مقابله کرد.


کتاب : زیبایی شناسی و فلسفه رسانه

جمعه, ۲۵ آبان ۱۳۹۷، ۱۲:۳۸ ب.ظ

یه سری مقالات ترجمه شده است ، زیر نظر سید حسن حسینی.


این کتاب رو خواندم. البته نه همه ش رو.

یعنی یه سری جاهاش رو نخوندم.

یک سری جاهاش رو خوندم و خوشم نیومد.

یه سری جاهاش رو خوندم و نفهمیدم.


امّا یه سری جاهاش رو خوندم و خیلی قشنگ و مفید بود. اون هم بخش مقایسه ی نظریات فلسفه رسانه بود.

چند وقتی بود که می گشتم. امّا یه کتاب به درد بخور پیدا نمی کردم.


در این کتاب، نظریات مک لوهان، نیل پستمن و هایدگر به خوب تبیین شده و اگر دنبال یه چارچوب نظری خوب در باب رسانه باشید، احتمالا این کتاب به درد شما میخوره.


البته به عنوان یک محقق مسلمان، این نظریات کافی نیست. بلکه در باب فلسفه علوم اجتماعی هم باید یک دستی داشته باشید تا بتونید دیدگاه خودتون رو تکمیل کنید. 


در نهایت، به نظرم دیدگاه نیل پستمن با فلسفه صدرایی سازگار هستش.



این که این نظریه ها به چه درد می خوره :

1. یکیش رو که گفتم. در تحقیقات اسلامی، به تشکیل چارچوب نظری شما کمک می کنه.

2. امّا در کارهای روزمره هم مفیده. مثلا اگر شما یک فعال فرهنگی باشید، حتما باید به سراغ رسانه بروید. خب تعامل شما با رسانه چگونه خواهد بود؟

بسیاری از حرکات رسانه ای بچّه مذهبی ها، به صورت استراتژیک اشتباه هستش. یعنی این بچّه مذهبی ها میرن تو دل هر چی تلگرام و اینستاگرام و سروش و ایتا و ... . در حالی که خود این رسانه ها، فارغ از محتواشون، آسیب رسان هستند. 


به عبارت دیگه، ماهیت رسانه های فعلی آسیب زا هستند، یعنی حتّی اگر محتوای خوبی هم داشته باشید، بازهم کار به جایی نخواهید برد. 

اگر هم مجبور بشید که از این رسانه ها استفاده کنید، باید آداب اون رو رعایت کنید.




جلوتر از رهبری حرکت کنیم یا نه!؟

چهارشنبه, ۲۳ آبان ۱۳۹۷، ۰۵:۰۰ ب.ظ
یه چیزی که خیلی ذهن من رو درگیر کرده ، این هستش که آیا ما مجازیم جلوتر از رهبری حرکت کنیم یا نه ؟!

در نگاه اوّل ، به نظر میاد که همیشه باید تابع رهبری باشیم.

امّا ...
وقتی از طرفی ، جهل و بی سوادی مردم رو می بینم.
و از طرف دیگه ، حضور انبوه شیّادان رو در پست های کلیدی مملکت و در اطراف رهبری می بینیم،

نتیجه می گیریم که خیلی از جاها ، رهبر مملکت نمی تونه حقیقت رو بیان کنه یا طبق حقیقت دستور بده و مجبور میشه که بنابر مصالحی ، نظرات خلاف واقع داشته باشه.

خب در این مواقع ، رهبری مقصر نیست. چون چاره ی دیگری نداره.

خب کی مقصره ؟!

مقصر ما هستیم !

زیرا نتوانستییم یاران خوبی برای رهبرمان باشیم و جلو شیادان را بگیریم.

فرضیه ی من اینه که ما باید خودمان حق و حقیقت را بشناسیم و در مواردی که رهبری ، تقیه می کنند ، خودمان مسیر حق را پی گیری کنیم.
همچنین ما باید خودمان با شیادان و خیانت کاران ، مقابله کنیم ، و آن ها را از تخت قدرت به زیر بکشیم ، ولو اینکه مقام معظم رهبری ، بگوید آن ها خائن نیستند.

علمای لخت 2 : خدا پدر شاه رو بیامرزه ! :)

چهارشنبه, ۲۳ آبان ۱۳۹۷، ۱۱:۳۲ ق.ظ

در ادامه ی مطلب قبلی ، با همین عنوان.



داشتم در مورد رسانه ها مطالعه می کردم.

دیدم غول های بزرگ رسانه ای در دنیا ، غالبا یهودی هستند. البته از هند خبری ندارم.

این وسط ، سر مسیحی ها هم بی کلاه نمونده بود. رسانه های اونها ، اگر چه غول نبود ، امّا از جهت کثرت خیلی زیاد بود. اگر استباه نکنم ، فقط تو آمریکا ، بیش 400 سبکه تلویزیونی مسیحی وجود داره.

این ها به کنار ، باز هم اگر اشتباه نکنم ، بیش از 250 شبکه ی ماهواره ای فارسی زبان ، علیه جمهوری اسلامی فعالیت می کنند.


اون وقت نمی دونم  این علمای دارن چه کار می کنن؟!  آیا هنوز متوجّه اهمیت رسانه نشدن ؟!


به نظرم اگر این صدا و سیمای زپرتی هم ، از قبل از انقلاب وجود نداشت ، دیگه به فکر علما نمی رسید که باید رسانه داشته باشند.


باز خدا پدر شاه رو بیامرزه که اینو ساخت و داد به دست انقلاب !      :)







اینم بگم ، انگ ضد انقلاب و ضد ولایت فقیه به من نزنید. سخنان گوره بار من :)))   ناظر به جو غالب مملکت هستش. وگرنه همه می دونن که استثنائاتی نظیر مقام معظم رهبری و برخی روحانیون انقلابی دیگر هم وجود داره !

علمای لخت!

يكشنبه, ۶ آبان ۱۳۹۷، ۰۵:۰۲ ب.ظ

علمای لخت!

قبل از هرچیز باید بگوییم که اصلا قصد داوری ارزشی ندارم و فقط در حال بیان حقایق هستم.

اخیرا  عده ای ، از جمله خود مراجع ، نگران شأن مرجعیت شده اند و بیان می دارند که باید حرمت آن حفظ شود. خصوصا بعد از نامه ی اخیر آیت الله یزدی .

این جماعت از این نکته غافل هستند که حرمت مراجع ، یک مساله ی فرمایشی نیست که با چند توصیه و سخنرانی حفظ شود. اگر نگوییم تمام آن ، حداقل بخش اعظم آن ، از رفتار و عملکرد خود مراجع و علما ناشی می شود. این خود مراجع هستند که با رفتار و کردار خود ، حرمت خود را از بین برده اند. این حرمت اندکی هم که الآن دارند ، حرمتی پوشالی است و به زودی از آن هم اثری باقی نخواهد ماند.

بهترین مثال برای وضعیت فعلی ، داستان پادشاه لخت است. امّا داستان چیست ؟

(( خیاطی وارد شهر شد و به پادشاه پیشنهادی ویژه داد: بهترین لباس دنیا را برایت می دوزم. این لباس را فقط حلال زاده ها می توانند ببینند. پادشاه با خوشحالی موافقت کرد.
بعداز مدت ها پادشاه نخست وزیر را به دیدن لباس فرستاد. اما وی هر چه نگاه کرد چیزی ندید، از ترس اینکه حرام زاده شناخته شود، به تعریف پرداخت. دیگران نیز چنین کردند.
تا بالاخره نوبت به خود پادشاه رسید البته او هم چیزی ندید و پیش خود گفت معلوم می شود من یکی در میان این همه حلال زاده نیستم! خیاط لباس موهوم را به تن پادشاه راست و درست می کردند و آن بیچاره لخت ایستاده بود و از ترس سخن نمی گفت.
قرار شد جشنی در شهر به پا شود تا پادشاه لباس تازه را بپوشد. مردم نیز با آنکه هیچ کدامشان لباسی بر تن پادشاه نمی دیدند، از ترس تهمت حرامزادگی لباس جدید را به پادشاه تبریک می گفتند.

کودکی از میان مردم فریاد زد این چرا لخت است؟ هرچه مادر بیچاره اش سعی کرد او را از تکرار این حرف منصرف کند نتوانست. کودک دوباره به سماجت گفت: چرا پادشاه لخت است؟ کم کم یکی دو بچه دیگر نیز همین حرف را تکرار کردند و بعضی از تماشاچیان با تردید این حرف را برای هم نقل کردند و دیری نگذشت که جمعیت یکپارچه فریاد زد که «پادشاه لخت است

 

 

آری ، علمای ما لخت هستند و زمزمه ی لخت بودن آن ها شروع شده است.

شاهد لخت بودن علما هم این است که چند وقت یکبار ، سخن می گویند یا عملی از آن ها سر می زند که دهان همگان از تعجب باز می ماند . در این زمان ، دلسوزان مرجعیت وارد میدان می شوند و می گویند که اشکالی ندارد ، اینها پیر هستد و اطرافیانشان در بیوت ، آن را کنترل می کنند و الّا چیزی در دلشان نیست و همگی محب امام و رهبری هستند و این نظام را قبول دارند.

بسیاری از طلاب جوان ، شور و شعور انقلابی دارند ، امّا نمی توانند عملکرد علما را هضم کنند. در نتیجه قضیه را حمل به خیر می کنند و چنین نگاهی پیدا می کنند. اگر می خواستند حمل به شر بکنند که دیگر  خودتان باید حدس بزنید چه میشد.

اصلا  این اندک عملکرد علما و مراجع را کنار بگذارید. به بی عملی آن ها دقت کنید. طوفان فساد و فحشای اخلاقی و سیاسی و اقتصادی و ... دارد مملکت را در می نوردد ،  امّا علما و مراجع واکنش مناسب و به موقعی ندارند. در این شرایط ، وضعیت افراد سکولار و بی دین و ... مشخص است : هیچ احترامی برای علما قائل نیستند. متدینین انقلابی هم  که دلسوز وضعیت فعلی انقلاب هستند ، می بینند که از علما و مراجع ، آبی برای انقلاب و مملکت گرم نمی شود ، در نتیجه بی خیال مراجع و علما می شوند و با آن ها مانند قرآن روی داشبورد ماشین ، تعامل می کنند.

 

اگر بخواهم ، به اختصار و به زبان جامعه شناسی وضعیت مرجعیت را بیان کنم ، نتیجه این می شود :

مرجعیت ، کارکرد خود را از دست داده است و در نتیجه به طور خودکار ، جامعه آن را حذف یا تضعیف می کند.

 

نکته اول : من با استثنائات کاری ندارم. ممکن است عده ای از علما و مراجع شامل این مطلب نشوند.

به چی چی جمهوری اسلامی دلمون خوش باشه ؟!

شنبه, ۲۶ خرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۴۵ ب.ظ


به نظرم تنها نقطه ی امید ، خود مردم هستند . همین مردمی که با این همه سختی هنوز پای نظام ایستاده اند .

شاید انتخابات خبرگان اخیر ، خیلی تلخ باشه . چون مثلا آیت الله مصباح رای نیاورد. امّا وقتی دقت می کنید ، تو تهران ، که مرکز فساد ایرانه ، نزدیک یک میلیون و صدهزار نفر آدم اومدن ، و ساعت ها تو صف ایستادن و به ایشون و امثال ایشون رای دادند . این نیمه ی پر لیوانه . این همون نقطه ی امیده . 


ما باید دست اینها رو باز بذاریم . باید انقلاب رو بدیم دست اینا. نه دست مسئولین مفت خور و بلکه حرام خور .

اصلا حکومت به معنای فعلی چیزی جز فساد نیست :

ما با تشکیل ادارات عریض و طویل ، یک قشری ایجاد کردیم به نام قشر کارمند ، که حرامخور ترین قشر مردم هستند . ( البته استثنائاتی هم هستند ولی خیلی نادرند.)

یک وزارت کشاورزی داریم که حقیقتا بعد از چهل سال هنوز نمی دونم اینا دارن چه کار می کنن.

یه سازمان محیط زیست داریم که اگر نبود هم آسمان بهتری داشتیم و هم جنگل بهتر.

یه وزارت صنعت داریم که تا جایی که بتونه قانونی وارد می کنه و تا از اونجا به بعد خودش راسا غیرقانونی واردات رو انجام میده .

وزارت نفت هم که قراردادهایی می بنده که روی رضاشاه رو سفید کرده . آی پی سی بدتر از دارسی .

یک وزارت خارجه واداده رو هم به لیست اضافه کنید.

یک وزارت ارشاد مفتضح و بدنامی هم داریم که وقتی می خواد به عرصه ی فرهنگی در مساجد ورود کنه ، یک نیروی سرتاپا نظامی به نام بسیج میاد بهش میگه تو اینجا چه کار داری ؟ کار تا جایی پیش میره که رهبر مملکت میاد میگه باهم دعوا نکنید و برید باهم بسازید !

من ضد ولایت فقیه و ضد سپاه و ... نیستم . ولی این یک فاجعه است که بعد از چهل سال ، هنوز بهترین نیروهای فرهنگی مملکت رو نظامی ها تشکیل میدن !


نتیجه گیری کلی اینکه نقطه ی امید ، خود مردم هستند و ما تا حد ممکن باید وظایف حکومت رو به مردم منتقل کنیم.


و این یعنی آتش به اختیار .


بدبینی نسبت به مسئولین و انقلاب نرم !

چهارشنبه, ۲۳ خرداد ۱۳۹۷، ۰۸:۲۰ ب.ظ

هر روز اخبار جدیدی از خیانت های مسئولین و جامعه ی علمی کشور به دست میرسه !

آدم نمی دونه چه خاکی بر سرش بکنه !


شما اینجا مقایسه کنید : 

اگر به مسئولین خوشبین باشیم ، مملکت و مردم رو نابود می کنند .

اگر به مسئولین بدبین باشیم ، خب برنامه ی کشوری برای پیشرفتش به اعتماد و همت و همکاری مردم نیاز داره و اینطوری کاری پیش نمیره . 


واقعا چه کنیم ؟


به نظرم باید یک انقلاب نرم ، درون این انقلاب داشته باشیم !


این مذهبی های پیر و خرفت و متعصب و ترسویی هم که کرسی های حکومت و حوزه و دانشگاه رو در دست گرفتن بریزیم بیرون !


باید از انسان های تحوّل خواه حمایت کنیم!

حجاب آزاد ، تجاوز آزاد

سه شنبه, ۱۴ فروردين ۱۳۹۷، ۰۲:۵۰ ب.ظ

من اگر قانون گذار بود ، یکی از قوانینی که وضع می کردم این بود :


هرکسی که با بی حجابی خود ، موجب تحریک فردی دیگر شود ،  آن فرد دیگر حق دارد از طریق آن زن ، تحریک جنسی خود را تخلیه کند.


تبصره :  پیشنهاد می شود که اینکار در ملأ عام صورت نگیرد ،  و الا ممکن است که آن فرد هم حکم همان زن را پیدا کند .



آخرین دژ : امام خامنه ای

يكشنبه, ۲۷ اسفند ۱۳۹۶، ۱۱:۴۵ ب.ظ

آخرین دژ : امام خامنه ای


امروزه دیگر حنای هیچ قشری برای مردم رنگ ندارد .

روحانیت به عنوان یک قشر ، دیگر مورد اعتماد مردم نیست.

هکذا بسیجی و هیاتی و ... .



اگر هنوز کسی باشد که امیدی به انقلاب داشته باشد ، امیدش تنها به خاطر مقام معظم رهبری است.



به نظرم فارغ از هرچیزی ، باید با همت مضاعف به پشتیبانی از رهبری بپردازیم.



اگر این دژ هم سقوط کند ، دیگر نامی از اسلام و انقلاب باقی نخواهد ماند.

رویکردهای فرهنگی در ایران 😂

يكشنبه, ۲۷ اسفند ۱۳۹۶، ۱۱:۳۰ ب.ظ


رویکردهای فرهنگی در ایران




تا به حال برای کار فرهنگی چند رویکرد پیدا کرده ام :


اول : رویکرد پوششی


این رویکرد را نهادهای نظامی و حکومتی پیگیری می کنند . مثلا بسیج برای ارتقای سطح دفاعی و قدرت نظامی خود ، در قالب کار فرهنگی ، در جامعه نفوذ می کند . نشان به آن نشانی که از بالاترین مسئول آن گرفته تا پایین ترین های آن ، غالبا نظامی هستند و تفکر فرهنگی ندارند.



دوم : رویکرد الله بختکی


در این رویکرد ، فعالان فرهنگی به صورت یلخی ، به کار می پردازند و هدف آنها تنها رفع مسئولیت برای حفظ پست و میز و مقام و یا آرام کردن وجدان است و توجهی به نتیجه ی کار و هزینه های آنها نمی شود .

این رویکرد ، شامل حوزه های علمیه ،  وزارت ارشاد ، سازمان تبلیغات و بسیاری از کارهای خودجوش مردمی می شود .



رویکرد سوم : تفکر در اتاق بسته


در این رویکرد ، عده ای در اتاق بسته برای خود تفلسف می کنند ، بدون اینکه به مقام عمل منتهی شود ولو به صورت تئوری . یعنی نظریاتی می دهند که با هزار واسطه هم به میدان عمل کشیده نمی شود . این افراد نهایتا به کلاس درس یا روی منبر می روند و افکارشان را به اسم اسلام و انقلاب به خورد مردم می دهند. مردم هم می بینند که اینها اصلا قابلیت اجرایی ندارد ، نتیجه می گیرند که اسلام برای زندگی فردی است و در زندگی اجتماعی هیچ جایی ندارد .


این رویکرد شامل بخشی از بیکاران جامعه است که عناوینی نظیر آیت الله و دکتر و ... را یدک می کشند .



رویکرد چهارم : فرهنگ فلسفی


خیلی ها فلسفه را ابتر می دانند و قائل هستند که با حکمت متعالیه نمی توان نیازهای جامعه را برطرف کرد.

اما به نظر من ،  فیلسوفان ابتر بوده اند نه فلسفه . 

حضرت آیت الله مصباح یزدی ،  با نظریات خود که مبتنی برحکمت صدرایی است ، نظام جدیدی از فلسفه ی اخلاق ارائه داده اند که در تمام تار و پود زندگی انسانی جاری است و برای همه ، برنامه دارد .


این رویکرد تا حدودی با برگزاری دوره های طرح ولایت ، وارد جامعه شده است ، اما هنوز حق آن ادا نشده است .


به نظر می رسد اگر آتش به اختیاری که مقام معظم رهبری فرمودند را ، با این تفکر بیامیزیم ،  یک نظام فرهنگی قدرتمند تشکیل می شود .



ان شاءالله ، ادامه دارد ...

شیخ هنوز هنوز هم با چراغ می گردد !

دوشنبه, ۲۱ اسفند ۱۳۹۶، ۰۶:۳۳ ق.ظ



بیشتر رفتارهای انسانی ، تحت تاثیر احساسات او هستند و در اعمال مردم ، بویی از تعقل به مشام نمی رسد . 


مذهبی ها هم از قضیه بی نصیب نیستند.

یعنی ادعای انقلابی گری و پیروی از ولایت بسیاری از مردم را نباید ناشی از تعقل و تفکر آنها دانست . بلکه خیلی از آنها جو گیر شده اند و تنها برای ارضای روانی خودشان چندصباحی بر کوس انقلابی گری می کوبند .

نتیجه ی این قضیه هم واضح است ،  یعنی در غالب فعالیت های مذهبی ها ، اثری از تعقل یافت نمی شود .

یکی از نمونه های بارز بی عقلی ، این است که  به نتیجه ی کارها اصلا دقت نمی شود . مثلا وقتی پرسیده می شود که شما چه کرده اید ؟! در پاسخ می گویند که : دو سریال ، چهار هزار سبد حمایتی ، صدتا وام ، ده همایش ، دو تا اردو ، پنج تا کلاس ، سه تا مسابقه و .... .  اصلا کسی نمی گوید که نتیجه ی این کلاس ها و اردو ها و ... چه شد ؟!

از سطوح بالای مملکتی بگیرید تا پایین ، اکثرا دچار این مشکل هستند .


حافظ در گذشته ، از کسانی که به محراب و منبر و تسبیح خود دلخوش کرده بودند انتقاد می کرد .

حافظ اگر امروز بود ، از کسانی که دل به کارهای بی ثمر  خوش کرده اند و به آن مغرور شده اند ، شکایت می کرد .