اقیانوس سیاه

یادداشت اجتماعی و جامعه شناختی

اقیانوس سیاه

یادداشت اجتماعی و جامعه شناختی

اقیانوس سیاه

مطالعات عمومی و - شاید - تخصصی

فقط یادداشت است نه بیشتر.
به شدت پذیرای نقد و اشکالات هستم . ( البته نقد علمی )
اصلا برای همین اسم حقیر را ذکر نکردم.

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات


در تاریخ اروپا دورانی وجود دارد که به قرون وسطی یا قرون تاریکی مشهور است . مهم ترین شاخصه برای معرفی این دوران ، استبداد کلیسا است . یعنی در قرون وسطی ، یک نهاد دینی زمام بسیاری از امور از جمله علم و دانش را به دست گرفته بود ، و حرف ، حرف خودش بود ، و احیانا اگر کسی مخالفتی می کرد ، کارش به دادگاه و تفتیش عقاید و حتی شاید به مرگ می انجامید .  حرف ، فقط حرف کلیسا بود ، حتّی اگر خلاف واقع می بود .

 

در کتب تاریخی آمده است که استبداد کلیسایی ، بعد از حدود ده قرن سرنگون می شود ، و  با رنسانس و انقلاب صنعتی ، اروپا گل و بلبل می شود .

امّا غافل از این که از شرّ استبدادی خلاص و به شرّ استبداد دیگری گرفتار آمدند . ( خاطرات قلعه ی حیوانات زنده شد ) می پرسید چرا ؟  خواهم گفت .

به همان علتی که کلیسا مستبد بود ،  دانشگاه ها و حکومت های غربی هم مستبد هستند.  تفاوت آنها تنها در نوع استبداد است .

برای فهم این قضیه ، باید کمی تاریخ را مرور کنیم .


از استبداد کلیسایی ، تا استبداد دانشگاهی و حکومتی

در تاریخ اروپا دورانی وجود دارد که به قرون وسطی یا قرون تاریکی مشهور است . مهم ترین شاخصه برای معرفی این دوران ، استبداد کلیسا است . یعنی در قرون وسطی ، یک نهاد دینی زمام بسیاری از امور از جمله علم و دانش را به دست گرفته بود ، و حرف ، حرف خودش بود ، و احیانا اگر کسی مخالفتی می کرد ، کارش به دادگاه و تفتیش عقاید و حتی شاید به مرگ می انجامید .  حرف ، فقط حرف کلیسا بود ، حتّی اگر خلاف واقع می بود .

 

در کتب تاریخی آمده است که استبداد کلیسایی ، بعد از حدود ده قرن سرنگون می شود ، و  با رنسانس و انقلاب صنعتی ، اروپا گل و بلبل می شود .

امّا غافل از این که از شرّ استبدادی خلاص و به شرّ استبداد دیگری گرفتار آمدند . ( خاطرات قلعه ی حیوانات زنده شد ) می پرسید چرا ؟  خواهم گفت .

به همان علتی که کلیسا مستبد بود ،  دانشگاه ها و حکومت های غربی هم مستبد هستند.  تفاوت آنها تنها در نوع استبداد است .

برای فهم این قضیه ، باید کمی تاریخ [سربازآقا1] را مرور کنیم .

پس از قرون وسطی ، و در اوایل رنسانس ، مردم ناگهان دیدند که همه ی عقایدشان برباد رفت و یک موج شک گرایی ایجاد شد . امّا خب ، عقل گراها به وسط میدان آمدند و تا حدودی قضیه را حل کدند و درنتیجه عقل گرایی مُد شد ، و هرکسی که حرف می زد ، باید دلیل عقلی می آورد ، و اگر شما دلیل عقلی برای حرفتان نمی آوردید ، می گفتند دوغ ات را بنوش !

کم کم دیدند که عقل هم کافی نیست ،  باید سراغ تجربه رفت ، در این ایّام اگر شما حرفی می زدی و دلیل تجربی ارائه نمی دادی ، در جواب می گفتند که مگر می شود ، مگر داریم ؟

مدتی گذشت و دیدند که تجربه هم به درد نمی خورد ، و کار به شک گرایی کشید.[سربازآقا2]  الآن شما هر حرفی بزنید که آن ها خوششان نیاید ، می گویند : ای بی سواد ! ای بی شناسنامه ! ای افراطی ! برو لبویت را بپز !

پس بعد از قرون وسطی ، ما سه مرحله استبداد را طی کرده ایم ، که متاسفانه هنوز دو مورد آخر آن باقی است ، امّا چگونه ؟!

 

اوّل آخری را می گویم :

الآن عصر شک گرایی است ( البته اونا میگن ، ما نمیگیم ) ، و معرفت یقینی محال است . وقتی معرفت یقینی نداریم ، یعنی هیچی نداریم ، نه درست داریم ، نه غلط ، نه خوب داریم ، نه بد ، نه زشت داریم نه زیبا  . هرکسی هرچه عشقش کشید ، همان درست است و همان زیبا و همان خوب !

امّا در این حال می بینیم که حکومت های غربی های ،  بر یک سری مسائل پافشاری می کنند ، مثلا صلح ، جامعه ی مدنی ، آزادی ، اقتصاد آزاد و  ...   و با همین الفاظ و اصطلاحات ، مردم کشورهای خودشان و دیگر کشورهای را سرکار گذاشته اند .  در حقیقت ، حکومت های مدرن ، کلاه بردارانی بین المللی هستند که به شیوه های جدید ، مردم کشورهای خودشان را برده ساخته اند و کشورهای دیگر را استعمار کرده اند . یعنی حکومت های مردن ، نه تنها استبدادی هستند ، بلکه استعمارگر هم هستند . استبداد و استعماری نوین .

 

امّا استعمار دیگر:

الآن سال های سال است که زیرآب اثبات گرایی در غرب خورده شده است ، امّا هنوز عدّه ای برآن پافشاری می کنند ، و تا شما حرفی از دین بزنید ، با چاقوی تجربه شما را تکّه تکّه می کنند . 

اگر کمی پافشاری کنید ، متوجّه می شوید که عقل را هم قبول دارند ،  و اگر کمی بیشتر پافشاری کنید ، متوجّه می شوید که شک گرا  و نسبی گرا هم هستند .

یعنی من انگشت به دهان مانده ام [سربازآقا3] که چگونه این ها هم عقل گرا هستند ، هم تجربه گرا ، و هم شک گرا و نسبی گرا ! اصلا این ها با هم جمع نمی شوند !

انصافا این یعنی استبداد جاهلانی که خود را عالم می پندارند!

 

 مردم آزاری !

حالا استبداد را بی خیال !

زیرآب حس و تجربه که خورد ، زیرآب عقل هم که خورد ! حالا چه کنیم ؟

زندگی عادی ما براساس این دو مورد است ، اگر این ها درست نباشند ، چه می شود ؟!

یعنی ما واقعا هرروز صبح از خواب بیداری می شویم ؟

هرروز صبحانه می خوریم ؟ آیا ما واقعا به غذا نیازی داریم ؟ یا تنها یک عادت  و اعتیادِهمگانی است !

آیا قدم که می زنیم تا به کلاس درس برویم ، از سلسله اعصاب خود استفاده می کنیم ؟  

آیا واقعا به درس گوش می دهیم ؟ آیا  استادی هست ؟ شاید همکلاسی ها توهّم باشند !

آیا شما کوه و دشت و دریا را می بینید ؟! شاید همه اش یک خواب باشد !

 

کمی بالاتر ، اصلا حدیث داریم که همه اش خواب است !

در حدیثی از امام علی علیه السّلام نقل شده است که مردم همه خواب هستند و هنگام مرگ بیدار می شوند !

 

یعنی این دنیا و ما فیها  کلّا کشک است !

خب حالا چه خاکی بر سر کنیم ؟!

 

نیم چه نفس راحت !

ان شاء الله در آینده مطالبی پیرامون معرفت شناسی خواهم گذاشت .

ثابت خواهم کرد ،  خدایی هست ، دنیایی هست !

منظور از حدیث ، چیز دیگری است .

عقلی هست ، تجربه ای هست ، حتّی چیزهایی هست که از عقل و تجربه هم  بالاتر هستند.

با همین ها اثبات خواهیم کرد ، که حکومت باید دینی باشد.

قانون باید قانون اسلامی باشد .

باید ولّی فقیه در رأس حکومت باشد .

معادی هست .

و ....


 [سربازآقا1]برای فهم روان مطلب ، دوران شک گرایی بعد از رنسانس ، ایدئالیسم عینی ، اگزیستانسیالیسم ، ماتریالیسم دیالکتیک ، و پراگماتیسم ، حذف شده اند و در پایان تنها اشاره ای به آنها می شود .

 [سربازآقا2]البته این وسط ها فرقه های فلسفی دیگری هم آمدند ، مثلا ایده آلیست ها  آمدند و کلّا زیرآب واقعیت عینی را زدند. ولی خب ، پوزیتویسم هم به این سادگی ها از میدان خارج نشد ، تازه پدرجدجامعه شناسی ، یعنی اگوست کنت در قرن نوزدهم ظهور کرد . کسی که پیامبر دین انسانیت(اومانیسم) بود.

نمی دانم سرانجام چه بلایی سر ایده آلیست ها آمد ،  اما می دانم که در خیلی در صحنه حضور ندارند . چون بعد آنها اگزیستانسیالیسم آمد که کلّا هگلِ ایده آلیست را نابود کردند. بعد هم امثال کارل مارکس آمدند که قطعا حس گرا بودند. میخوام بگم که حس گراها برعقل گراها غلبه کردند . بعدا شک گرایی آمد.

 

 [سربازآقا3]البته خیلی هم عجیب نیست .

انگار کم کم دارند به حقیقت ماجرا می رسند ،  انگار که کم کم هرکدام از عقل و تجربه دارند جای خود را پیدا می کنند .

یعنی آن چیزی که مردود است ، اصالت هرکدام از اینها ، به تنهایی است ، و الّا هرکدام در کنار دیگری  ، مفید است .

ولی چون هنوز عقل ، جایگاه حقیقی خود را نیافته است ، نسبی گرایی وجود دارد .

وحی هم کلا از دایره خارج است .


نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">