اقیانوس سیاه

اقیانوسی از نوشته‌های سیاه

اقیانوس سیاه

اقیانوسی از نوشته‌های سیاه

اقیانوس سیاه

یک طلبه
که دانشگاه هم رفته
اهل مطالعات علوم اجتماعی
مشتاق شنیدن و دیدن نقد شما
**********
«توضیحات در بخش "درباره‌ی بنده"»

پیش از هر چیزی بگم که با اینکه با آقای رییسی مخالف بودم و به ایشون رای ندادم، اما حالا که ایشون رای آورده، وظیفه‌ی شرعی و انسانی خودم می‌دونم که در آینده، از کارهای درست ایشون حمایت کنم و از کارهای اشتباه ایشون انتقاد کنم و اگرچه مخالف ایشون بودیم، اما قرار  بر عقده‌گشایی نیست و به نظرم منطق خیلی‌های دیگه هم همین باشه.

 

اما قبل از انتخابات:

آقای جلیلی بدون هیچ دلیل قانع‌کننده‌ای انصراف داد و من شوکه شدم و سردرد گرفتم و تا بعد از انتخابات حالم بد بود. واقعا نسبت به شرکت در انتخابات حالت تهوع گرفتم و به زور خودم رو راضی کردم که اولا بیام رای بدم و دوما رای سفید ندم. (البته الان که به قضیه نگاه می‌کنم، رای سفید کلاسش بیشتر بود :) )

حالا چرا کار آقای جلیلی اشتباه بود:

ایشون با حضورش در انتخابات، یک دوقطبی شدید در بین مذهبی‌ها ایجاد کرد و این دوقطبی صرفا احساسی نبود، بلکه موجب تولید ادبیات‌های دینی و سیاسی جدیدی شد که این دو قطبی حالا حالاها یقه‌ی جامعه را خواهد گرفت. اولا نشانه‌ی این دوقطبی هم این بود که خیلی از طرفداران جلیلی، به رییسی رای ندادن. البته طرفداران آقای زاکانی هم خیلی‌هاشون به رییسی رای ندادن. برای درک این مطلب به دو نمودار زیر دقت بفرمایید:

 

 

طبق این دو نمودار، انگار تمام آرای جلیل و زاکانی، سرریز شده تو سبد رضایی و همتی. خود ایپسا پیش‌بینی کرده بود که با انصراف جلیلی و زاکانی، آرای رییسی به 70% برسه، اما نرسید. 

 

اگر رییسی و اطرافیانش تا دو سال آینده نتونن این بخش رو قانع کنند، احتمالا در انتخابات مجلس، با مشکلاتی مواجه خواهند شد.

 

 

 

اما بعد از انتخابات:

ما در حالت عارفانه نشستیم و مشغول امور شخصی هستیم:

 

دلا رفیق سفر بخت نیکخواهت بس

نسیم روضه شیراز پیک راهت بس

دگر ز منزل جانان سفر مکن درویش

که سیر معنوی و کنج خانقاهت بس

وگر کمین بگشاید غمی ز گوشه دل

حریم درگه پیر مغان پناهت بس

به صدر مصطبه بنشین و ساغر می‌نوش

که این قدر ز جهان کسب مال و جاهت بس

زیادتی مطلب کار بر خود آسان کن

صراحی می لعل و بتی چو ماهت بس

فلک به مردم نادان دهد زمام مراد

تو اهل فضلی و دانش همین گناهت بس

هوای مسکن مألوف و عهد یار قدیم

ز رهروان سفرکرده عذرخواهت بس

به منت دگران خو مکن که در دو جهان

رضای ایزد و انعام پادشاهت بس

به هیچ ورد دگر نیست حاجت ای حافظ

دعای نیم شب و درس صبحگاهت بس

 

 

البته طرفداران آقای رییسی باید خیلی تلاش کنند، چون با پشتوانه‌ی مردمی پایین ایشون، قطعا با بحران‌های جدی روبرو خواهند شد. حتی مسائلی کوچکی مثل ورود بانوان به ورزشگاه نیز می‌توان برای اشان بحران ایجاد کند.

 

 

 

 

  • Oceanus


اینایی که میگن اگر سال 92 جلیلی انصراف میداد، قالیباف رای می آورد، آیا به این مطلب هم فکر کرده اند که اگر قالیباف رای می اورد و گند فساد امثال عیسی شریفی در ریاست جمهوری در میومد، چقدر بدتر میشد.

در حقیقت جلیلی با جلوگیری از ریاست جمهوری قالیباف، آبروی جریان انقلاب را خریده بود.

  • Oceanus

بعد از اینکه گند ستادها و اطرافیان رئیسی در اومد، بعضی‌ها گفتن خب اطراف جلیلی هم آدم‌های ناجوری هستن. می‌پرسیم مثلا کیا؟! میگن عدالتخواه‌ها!

اما چند نکته راجع به عدالتخواه‌ها:

1. این بیچاره‌ها مگه چیکار کردن؟!

2. احیانا اگر چندتاشون کار بد کردن، الان اون چندتا، اطراف جلیلی هستند؟! مسلما نه، الان بیشتر عدالتخواه‌هایی که میشناسم، جلیلی رو قبول ندارن.

3. برفرض که همه‌ی عدالتخواه‌ها آدم‌های بدی باشن و به اصطلاح خوارج زمان باشن. اما این نکته را نباید فراموش کرد که خوارج از مفسدین اقتصادی و مافیای سیاسی، بهتر هستند، طوری که امیرالمومنین (علیه‌السّلام) و امام حسن (علیه‌السّلام) با خوارج متحد شدند، اما هیچگاه با جریان‌های مافیایی و مفسد مانند طلحه و زبیر و معاویه متحد نشدند. علت این امر ممکن است این باشد که خوارج حق و حقیقت را گم کرده بودند و امکان هدایت آن‌ها وجود داشت، کما اینکه اکثریت آن‌ها توبه کردند، اما جریان‌های مافیایی و مفسد، با اینکه حق و حقیقت را می‌شناسند، به دشمنی با آن می‌پردازند، لذا امید چندانی به هدایت آن‌ها وجود ندارد.

 

 

 

بیاید به جلیلی رای بدیم و یک بار برای همیشه، مافیای چپ و راست رو از صحنه خارج کنیم.

  • Oceanus

  • Oceanus

مناظره اول

۱۶
خرداد

اینکه همتی و مهرعلیزاده و تا حدودی محسن رضایی از روی کاغذ می خوندن خیلی زننده و اعصاب خرد کن بود.

بی ادبی همتی و مهرعلیزاده واقعا چندش آور بود. (مخاطبین قدیمی بنده می دونن که من کلا با فخش و توهین مخالف نیستم اما این چیزها دانش و مهارت خاص خودش رو می خواد و کار هرکسی نیست.)

زاکانی کاش سال 92 و 96 هم می بود. 

راجع به قاضی زاده چیز خاصی به نظرم نرسید.

رییسی خوب بود ولی به نظرم جواب برخی انتقادات همتی و مهرعلیزاده رو نداد که اتفاقا اینها انتقاد منم بود. یعنی اون دو تا با بی ادبی هاشون، کاری کردن که رییسی ژست اخلاق بگیره و به اشکالات درست اون دوتا جواب نده.

 

عملکرد جلیلی به نظرم خوب بود ولی واقعا جا داشت که بهتر از اینها ظاهر میشد.

 

رای بنده هنوز آقای جلیلیه.

 

  • Oceanus

برخی می گویند افزایش آرای همتی، نتیجه ی تبلیغات بد اصولگراها است، در حالی که این حرف درست نیست. چون اصلاح طلب ها و غربزده ها یک پایگاه رای فکری و فرهنگی دارند که چه بسا از پایگاه فکری و فرهنگی اصولگراها بیشتر هم باشه و احتمالا اون ها هستند که دارن که با حامیان همتی اضافه میشن.

خیلی هم کار خوبی می کنن که رای میدن، چون هر رای اونها به همتی، یک رای به جمهوری اسلامیه. دمشون گرم.

  • Oceanus

در ماجرای قتل عثمان و انتقال خلافت به امیرالمومنین علیه السلام، آن حضرت هیچ عجله و شوقی برای کسب قدرت نداشتند. حتی بعد از حضور مردم و درخواست بیعت از سمت آن ها، تا حد امکان قضیه را به تاخیر انداختند و در نهایت با اکراه و بی میلی خلافت را پذیرفتند.

 

رفتار بعضی از کاندیداهای ریاست جمهوری از جمله اقای رییسی و جلیلی تقریبا الگوگرفته از مولای متقیان است و برای کسب قدرت، حرص و ولع ندارند. اما رفتار برخی دیگر، شبیه رفتار طلحه و زبیر است که برای کسب قدرت، هرکاری می کردند، حتی قتل عثمان.

 

برخی از طرفداران رییسی و جلیلی، از آن ها انتظار رفتارهای خاصی دارند که نشان از عطش قدرت دارد و اصلا زیبنده ی نامزد ریاست جمهوری نیست. البته طرفداران وظیفه دارند تا زمینه را برای رای آوری اصلح آماده کنند و این مساله نه تنها بد نیست، بلکه ضروری است و ما باید بین وظیفه ی نامزد و طرفدار، تفاوت قائل بشویم.

  • Oceanus

نقدا به جلیلی رای میدم، چون برنامه ها و عملکرد قابل دفاعی داره.

اگر جلیلی نیومد، ناچار به رییسی رای میدم. چون  زاکانی و قاضی زاده هاشمی، ظاهرا نامزد کمکی هستند.

محسن رضایی هم فعلا قابل تصمیم گیری نیست. باید یه کابینه معرفی کنه تا بشه راجع بهش قضاوت کرد، اگر صرفا بخوام به شخص خودش نگاه کنم، به خاطر برخی سوابق، آدم قابل اعتمادی نیست لذا دور و بری هاش خیلی مهم هستند. 

 

به مهرعلیزاده و همتی قطعا رای نمیدم، ولی اگر این دو نفر هم رای بیارن ناراحت نمیشم. چون این دو نفر برای رای آوردن، باید یک خدمت بزرگ به نظام بکنن و حدود 17 میلیون نفر رو بیارن پای صندوق رای. از طرف دیگه، احتمالا دولت این دو نفر، دولت قدرتمندی مثل روحانی نمیشه و دو قوه ی دیگه،  خیلی بیشتر می تونن روی دولت این دو نفر، اثر بذارن.

  • Oceanus

با توجه با افراد تایید صلاحیت شده در انتخابات 1400، برای خیلی‌ها این سوال پیش آمده است که چطور افرادی که این همه سال در نظام اسلامی سابقه داشته‌اند، تایید نشده‌اند؟! اگر قرار است قانون اجرا شود، خیلی از افرادی دوره‌های قبلی تایید صلاحیت شدند، مثل حسن روحانی، نباید تایید صلاحیت می‌شدند. اگر در آن دوره‌ها، قانون اجرا شده است، پس در این دوره بی‌قانونی شده است که بسیاری از افراد با همان شرایط، یا شرایط بهتر، تایید صلاحیت نشده‌اند.

به نظر من در انتخابات‌های 92 و 96 بوده است که قانون اجرا نشده است چراکه شخصی مثل حسن روحانی، همان سال 92 هم شرایط ریاست جمهوری را نداشت. مفاسد حسن روحانی و اسحاق جهانگیری در چهار سال دولت یازدهم هم به قدری زیاد بود که شورای نگهبان بتوانند آن دو را رد صلاحیت کنند.

اما یک سوال: آیا مصلحت سنجی و انجام عمل خلاف قانون برای مجاز است؟

قانون ما قانون کاملی نیست و ممکن است در برخی مواقع به بن بست بخورد، لذا در قانون پیش‌بینی شده است که در چنین مواردی، از طریق حکم حکومتی مقام معظم رهبری، خلاف قانون عمل شود. از این دست موارد هم در طول عمر جمهوری اسلامی کم نداشتیم. مواردی مانند شورای عالی سران قوا، دادگاه ویژه مفاسد اقتصادی، تایید صلاحیت مهرعلی‌زاده و معین در سال 84 و حتی اگر اشتباه نکنم، دادگاه ویژه روحانیت، همگی از مصادیق حکم حکومتی مقام معظم رهبری هستند که قانونی برای آن‌ها نداریم. حالا اگر فرض کنیم در سال 92 و 96 کشور در بحرانی قرار گرفته باشد که مجبور باشد روحانی و جهانگیری را تایید صلاحیت کند، مشکلی نیست.

امّا آیا سال 92 و 96، بحرانی در کار بود؟! شاید بشه گفت بله، بحران بود. بخشی از زیادی از کشور نگاهشون به خارج از کشور و مذاکرات بود و گفتمان انقلابی که نگاهش به داخل باشه (سعید جلیلی) تک و تنها مونده بود و همه‌ی نامزدهای دیگر، او را می‌کوبیدند. بسیاری از بزرگان کشور چه حوزوی و چه دانشگاهی، چه اصلاح‌طلب و چه اصولگرا، همگی چشمشان به خارج بود. بسیاری از همین اصولگراها و به ظاهر مذهبی‌ها، هم‌قلب و هم‌صدای حسن روحانی بودند و بعد از برجام، سیل پیام‌های تبریک سوی روحانی روانه کردند. بسیاری از همین افراد هم نشان داده‌اند که مصالح خودشان را بر مصالح اسلام و انقلاب ترجیح می‌دهند و اگر قانون به داداشیِ آن‌ها گیر بدهد، علیه حکومت اعلان جنگ می‌کنند. اگر در آن سال‌ها، حسن روحانی و جهانگیری، تایید صلاحیت نمی‌شدند، همانطور که سال 88 علیه جمهوری اسلامی اعلان جنگ کردند، در سال 92 هم اعلان جنگ می‌کردند. آیا از این جور موارد باز هم داشتیم؟ بله که داشتیم. بسیاری از پست‌ها و مقام‌ها، حتی در سازمان‌های زیر نظر رهبری دست افرادی است که اگر به آن‌ها پست و مقام داده نشود، علیه جمهوری اسلامی اعلان جنگ می‌کنند. یک نمونه‌ی واضح و آشکار این ماجرا، داستان استعفای محمد سرافراز، رئیس صدا و سیمای جمهوری اسلامی است. بسیاری از مردم اصلا نفهمیدند چنین کسی کی آمد و کی رفت.  حقیقت این است که رهبری در این مورد، یک شخص صالح و توانمند را به ریاست صدا و سیما منصوب کردند، اما اطرافیان ایشان در یک کودتای خاموش، سرافراز را مجبور به استعفا کردند. برای پی بردن به این ماجرا، می‌توانید کتاب روایت یک استعفای سرافراز را بخوانید. خلاصه اینکه در این هشت سال مقام معظم رهبری، خون دل زیادی خوردند و إن شاءالله در این دوره از ریاست جمهوری، یک تغییر استراتژیک یا راهبری در مسائل کشور رخ خواهد داد که إن شاءالله در مطلب بعدی توضیح خواهم داد.

  • Oceanus

«کل فساد کان فی خلافة علی ع و کل اضطراب حدث فأصله الأشعث‏»                        شرح نهج البلاغة لابن أبی الحدید، ج‏2، ص: 279

 

ابن ابی الحدید معتزلی میگه تمام فسادها و مشکلات در دوران حکومت امام علی (علیه‌السّلام) اشعث است، چرا که اگر اشعث نبود، خوارج از امام علی (علیه‌السّلام) جدا نمی‌شدند و آن حضرت می‌توانست معاویه را شکست دهد و شام را فتح کند.

 

پ.ن: خوارج دو بار از امام علی (علیه‌السّلام) جدا شدند، یک بار بعد از ماجرای حکمیت بود که اشعث نقش پررنگی در آن داشت، بار دوم وقتی بود که امام، خوارج را قانع کرده بود تا دوباره متحد شوند و به جنگ معاویه بروند، اما این بار نیز اشعث فتنه ای به پا می کند و خوارج را از امام علی (علیه‌السّلام) دور می‌کند. شرح این ماجرای دوم، در همان آدرس آمده است.

  • Oceanus

انتخابات بی حال!

۳۰
ارديبهشت

سال 88 با اینکه بچه بودم ولی به شدت وسط میدون بودم. در این حد که با رفیقم می رفتیم ستاد موسوی و کلی پوستر می گرفتیم برای پخش و بعد همه رو معدوم می کردیم. رفیقم از من بدتر بود و گاهی اوقات تا صبح مشغول نصب عکس های احمدی نژاد بود.

 

اما الا اوضاع فرق کرده. رادیکال‌ترین کاندیدای حاضر، یکی مثل جلیلیه که فعلا کاندیدای نمایشیه. برای همین خیلی شوق ایجاد نمی کنه.

رئیسی هم که چهار سال پیش بهش می گفتیم ابراهیم بت شکن، اگرچه تلاشش رو کرد، ولی انصافا دیدیم که بت شکن نبود، برای همین دیگه این روزها ما رو به وجد نمیاره.

اون وری ها هم که گند زدن و احتمالا اوضاعشون مثل انتخابات 98 بشه.

خلاصه اینکه منتظریم روز انتخبات فرا برسه و به سید بت شکن رای بدیم و خیلی آروم و با خون سردی، از این برزخ ساکت خلاص بشیم و برای خلاصی از دولت نکبت فعلی جشن بگیریم.

البته اگر جلیلی تا آخر بمونه به جلیلی رای میدم ولی بعیده که بمونه.

  • Oceanus

چند سال پیش آقای رفسنجانی توئیت زد که دنیای امروز، دنبای گفتمان است نه موشک. اما بعدش حضرت آقا گفتن کسی که این حرف رو بزنه، یا جاهل است یا خائن. یعنی طرف یا نمی دونه چه حرف غلطی زده یا میدونه و عمدا این حرف رو زده، پس خائنه. نتیجش این شد که رفسنجانی توئیتش رو حذف کرد.

در مواردی دیگر، آقای ظریف هم یه سری حرف‌هایی میزد که موجب شد عده‌ای ایشون رو خائن خطاب کنند. آقا اومد وسط میدون و ازظریف تمجید کرد. در نتیجه اونایی که به ظریف می گفتن خائن، مجبور شدن بگن ظریف آدم خوبیه ولی تفکر خرابشه و یه سری چیزها رو نمی‌فهمه. یعنی دوباره دوگانه‌ی جاهل یا خائن مطرح شد.

اما در سخنرانی اخیری که حضرت آقا در 12 اردیبهشت داشتن، دوگانه‌ی جاهل یا خائن را برداشتند و جاهلان را نیز به خائنین ملحق کردند:

«کسانی به خاطر منافع خودشان کارخانه را به یک شکلی میگیرند، بعد برای اینکه از زمین آن کارخانه استفاده کنند، کارگر را به یک شکلی اخراج میکنند و ابزار کارخانه و آلات کارخانه را به پول تبدیل میکنند، بعد هم زمین را نگه میدارند تا در فرصت مناسبی تبدیل کنند به ساختمان و ارزش افزوده‌ی باطل و حرامی را برای خودشان در این زمینه به دست بیاورند، چه بدانند و چه ندانند، این در واقع یک خیانت است. بعضی‌ها قصد خیانت ندارند و فقط قصد منافع شخصی خودشان را دارند، امّا این خیانت است؛ خیانت به استقلال کشور است، خیانت به اقتصاد کشور است، خیانت به مردم است و خیانت به کارگران است؛ این ضربه‌ی به تولید است

با توجه به این مبنا بر‌می‌گردیم به گذشته:

ظریف، رفسنجانی، روحانی و همه‌‌ی مسببان و بانیان برجام و فجایع اقتصادی فعلی، چه می‌دانستند و چه نمی‌دانستند، به مملکت خیانت کردند.

  • Oceanus

موضوع علم اجتماعی:

از نظر وینج، پدیده‌های اجتماعی شی‌ء نیستند (برخلاف دورکیم که واقعیت اجتماعی را شیء می‌دانست.)[1] هدف مشترک جامعه‌شناسی و معرفت‌شناسی، فهم ماهیت پدیده‌های اجتماعی است[2] که این مساله در حقیقت، به فلسفه و معرفت‌شناسی تعلق دارد و بخش مهمی از جامعه‌شناسی، در حقیقت معرفت‌شناسی است.[3]  معرفت‌شناسی از آن جهت به فهم ماهیت پدیده‌های اجتماعی می‌پردازد که پدیده‌های اجتماعی، ادراک را شکل می‌دهند، حتی بنیادی‌ترین مفاهیم، مانند مفاهیم دال بر تعمیم.[4] جامعه‌شناسی نیز از آن جهت معرفت‌شناسی است که پدیده‌های اجتماعی، شیء نیستند بلکه ناشی از فهم و ادراک افراد هستند، در نتیجه جامعه‌شناس برای شناخت پدیده‌های اجتماعی، باید فهم و ادراک مردم را بررسی کند. در نتیجه، «شناخت جامعه‌ی انسانی با فعالیت‌های فیلسوف پیوندی استوار دارد.»[5]

روش مطالعه

از نظر وینچ، رفتارهای انسانی، محکوم به قاعده است[6] و فعالیتی معنادار است که طبق قاعده باشد.[7]  قواعد نیز برآمده از بافت اجتماعی هستند[8] و نه تنها قواعد، بلکه حتی بنیادی‌ترین مفاهیم، مانند مفاهیم دال بر تعمیم نیز برآمده از بافت اجتماعی هستند[9] و خصوصیات فکریِ پدیده‌های اجتماعی، برآمده از نظام فکری و شیوه‌های زندگی در جامعه است.[10] لذا معیار تمییز و دسته‌بندی امور فکری و اجتماعی یک نظام فکری، باید از درون همان نظام فکری باشد، نه خارج از آن.[11]  این مطلب دو نتیجه لازمه دارد:

  • فلسفه و علم اجتماعی، صرفا می‌توانند جوامع مختلف را توصیف کنند، نه قضاوت و مقایسه‌.[12] «به گفته‌ی ویتگنشتاین «فلسفه هر چیزی را بهمان صورت که بود باقی می‌گذارد.»[13]
  • شیوه‌ی علّی علوم طبیعی در فهم پدیده‌های اجتماعی کارایی ندارد، زیرا اولا پدیده‌های اجتماعی شیء نیستند، بلکه برآمده از ادراک و قواعد اجتماعی هستند و ثانیا، همین شیوه‌های علّی علوم، خود برآمده از قواعد اجتماعی هستند. [14]

قانون و علیت

از آنجایی که پدیده‌های اجتماعی از جهت ماهوی با موضوع علوم طبیعی کاملا متفاوت هستند، لذا وینچ به هیچ وجه از قانون و علیت در علوم اجتماعی سخن نمی‌‌گوید. بلکه تنها از قاعده سخن می‌گوید. اما قاعده چیست؟ «اگر کسی همواره به یک طریق، در یک موقعیت عمل کند، از قاعده‌ای متابعت می‌کند.»[15] بدین ترتیب، قاعده یعنی شیوه‌ی ثابت عمل در موقعیت‌های مشابه. البته برای اینکه این شیوه‌ی ثابت عمل، قاعده باشد، باید برای انسان‌های دیگر نیز قابل کشف و درک باشد.[16]

امکان پیش‌بینی:

از نظر وینچ، اگر کسی قواعد حاکم بر رفتار ذهن دیگری را کشف کند، ممکن است رفتارهای آن شخص را در آینده پیش‌بینی کند، اما هیچ ضمانتی برای صحت پیش‌بینی وجود ندارد، زیرا قواعد با توجه به موقعیت به کار می‌روند و برای اینکه قاعده‌ای تکرار شود، باید موقعیت هم تکرار شود، اما قاعده، هیچ چیزی راجع به موقعیت نمی‌گوید و نمی‌توان گفت موقعیت‌های بعدی، شبیه موقعیت فعلی هستند یا خیر، اگرچه برخی از احتمالات را تایید و برخی را رد می‌کند.[17]

بین قواعد و پیش‌بینی‌های محتمل، هیچ ضرورتی وجود ندارد و «هر مجموعه‌ی مفروض از محاسبات ممکن است به هر مجموعه‌ای از نتایج متفاوت ختم شود.»[18] لذا اشتباه در پیش‌بینی، به هیچ وجه به معنای غلط بودن محاسبات پیرامون قواعد نیست، برخلاف علوم طبیعی که ابطال پیش‌بینی، به معنای اشتباه در محاسابات علمی است.[19]

 

[1] (وینچ, 1372, ص. 103)

[2] (وینچ, 1372, ص. 44)

[3] (وینچ, 1372, ص. 45)

[4] (وینچ, 1372, ص. 46)

[5] (وینچ, 1372, ص. 86)

[6] (وینچ, 1372, ص. 52)

[7] (وینچ, 1372 ص. 52)

[8] (وینچ, 1372, ص. 57-58 و 109)

[9] (وینچ, 1372, ص. 46)

[10] (وینچ, 1372, ص. 102)

[11] (وینچ, 1372, ص. 96 و 102-103)

[12] (وینچ, 1372, ص. 91-98)

[13] (وینچ, 1372, ص. 98)

[14] (وینچ, 1372 ص. 80)

[15] (وینچ, 1372, ص. 31)

[16] (وینچ, 1372, ص. 33)

[17] (وینچ, 1372, ص. 87)

[18] (وینچ, 1372, ص. 86)

[19] (وینچ, 1372, ص. 86-87)

  • Oceanus

نفاق از سر ناچاری

۱۴
ارديبهشت

پس از اینکه امیرالمونین علی (علیه‌السّلام) مقام خلافت را بازپس گرفتند، جنگ جمل به ایشان تحمیل شد. پس از جنگ جمل، ایشان فراغت یافتند تا به عمال و کارگزاران خود سر و سامانی دهند و برای مقابله با معاویه آماده شوند. در یکی از این موارد، امیرالمونین علی (علیه‌السّلام) نامه‌ای به اشعث بن قیس، والی آذربایجان فرستادند که در زمان عثمان به این مقام منصوب شده بود. واکنش اشعث به نامه‌ی امیرالمونین علی (علیه‌السّلام) نشان می‌دهد که اشعث سنخیتی با امیرالمونین علی (علیه‌السّلام) نداشت و دلش با معاویه بود، لکن چون در کنار معاویه جایگاهی نداشت، به سمت امیرالمونین علی (علیه‌السّلام) آمد. اما شرح ماجرا:

«چون با على بیعت شد و او به نگاشتن نامه‏هایى به کارگزاران خود پرداخت، نامه‏اى به دست زیاد بن مرحب همدانى براى اشعث بن قیس فرستاد.

«اما بعد، اگر این بدخواهى که در ضمیر تو نهفته است نمى‏بود، خود قبل از دیگر مردم بدین مهم پیشگام مى‏شدى، و شاید اگر از خدا بپرهیزى پاره‏اى از رفتار تو پاره‏اى دیگر از کارهایت را جبران کند و به سامان آرد. خبر بیعت مردم با من پیشتر به آگاهى تو رسیده بود، طلحه و زبیر از کسانى بودند که با من بیعت کرده بودند و سپس بى موجبى بیعتم را شکستند و امّ المؤمنین را بیرون کشاندند و روانه بصره شدند، من نیز رهسپار شدم و به یک دیگر برخوردیم، و از ایشان خواستم بر سر پیمانى که آن را شکسته بودند بازآیند، ولى سر تافتند و من در بازخواندن ایشان سخت کوشیدم و با همگان نکویى ورزیدم و سپس اتمام حجت کردم.

تو نیز بدان، وظیفه حکومتى که به تو سپرده‏اند طعمه‏اى نیست که به چنگ آورده باشى، بلکه امانتى است که به تو داده‏اند؛ و مالى را که در دست دارى همه، اموال خداست و تو فقط گنجور خداوند بر آن اموالى تا آن را به من بسپارى، اگر به راه راست بازآیى و درستى پیشه کنى باشد که من براى تو بدترین فرمانروا نباشم. و نیرویى نیست مگر از خداوند.»

...

آنگاه اشعث بن قیس برخاست و خدا را ستود و بر او ستایش کرد و گفت:

«اى مردم، همانا امیر مؤمنان، عثمان مرا به ولایت آذربایجان گماشت، پس از آن خود هلاک شد و ولایت همچنان در دست من ماند، و مردم با على بیعت کردند، اینک ما همچنان که از سلف او فرمان مى‏بردیم از او فرمانبرداریم. و ماجراى او با طلحه و زبیر (نیز) به آگاهى شما رسیده است و على بر آنچه از ما و شما نهان مانده امین است.»

چون به خانه آمد یارانش را بخواند و گفت: به راستى، نامه على مرا هراسان ساخته، او مال آذربایجان را بى‏گمان باز خواهد گرفت [2]، و من باید به معاویه بپیوندم. یارانش گفتند: مرگ براى تو ازین بهتر باشد، آیا سرزمین و خاندان خود را رها مى‏کنى و ریزه‏خوار مردم شام مى‏شوى؟ وى از این سرزنش شرمگین شد و به راه افتاد تا حضور على رسید.»[1]

بسیاری از خواصی که اطراف مقام معظم را گرفته‌اند، مانند اشعث هستند. اینها در دل هیچ علاقه‌ای به اسلام و انقلاب ندارند و فتنه‌ها سکوت می‌کنند، همان‌طور که اشعث در فتنه‌ی جمل سکوت کرد و اگر تا الان به دشمن نپیوسته‌اند، علتش آن است که دشمن به اندازه‌ی کافی نیرو دارد و به این خائنین نیازی نیست.

 

 

[1] (ابن مزاحم, 1370, ص. 37-39)

  • Oceanus

«فخرجت فاطمة «علیها السلام» فقالت: یا أبا بکر، أترید أن ترملنی من زوجی، و اللّه لئن لم تکف لأنثرن شعری، و لأشقن جیبی، و لآتین قبر أبی، و لأصیحن إلى ربی ..

فأدرکها سلمان «رضی اللّه عنه» فقال: یا بنت محمد «صلى اللّه علیه و آله»، إن اللّه بعث أباک رحمة، فارجعی.

فقالت: یا سلمان، یریدون قتل علی، و ما على علی صبر، فدعنی حتى آتی قبر أبی، فأنشر شعری، و أشق جیبی، و أصیح إلى ربی.

فقال سلمان: إنی أخاف أن یخسف بالمدینة، و علی بعثنی إلیک یأمرک أن ترجعی إلى بیتک، و تنصرفی.

فقالت «علیها السلام»: إذا أرجع، و أصبر، و أسمع له و أطیع‏[1].»[2]

 

شرح مختصر:

زمانی که امیرالمومنین علی (علیه‌السّلام) به زور برای بیعت به مسجد بردند، حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) به مسجد رفتند و ابوبکر را تهدید کردند که اگر امیرالمومنین علی (علیه‌السّلام) را رها نکند، به بالای قبر نبی اکرم (صلّی‌الله‌علیه‌وآله) می‌روند و ابوبکر را  نفرین می‌کنند. اما امیرالمومنین علی (علیه‌السّلام) فرمان بازگشت به خانه دادند و حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) اطاعت کردند و به خانه بازگشتند.

 

[1] ( 1) تفسیر العیاشی ج 2 ص 67 و بحار الأنوار ج 28 ص 227 و 228 و مجمع النورین ص 76 و الأسرار الفاطمیة ص 62 و بیت الأحزان للمحدث القمی ص 86 و 87 و( ط دار الحکمة- قم سنة 1412 ه) ص 110 و 111 و فاطمة الزهراء« علیها السلام» بهجة قلب المصطفى ج 1 ص 67 عنه.

 

 

[2] (عاملى‏, ج9، 1430 ه.ق, ص. 239)

  • Oceanus