اقیانوس سیاه

یادداشت اجتماعی

اقیانوس سیاه

یادداشت اجتماعی

اقیانوس سیاه

یک طلبه
که دانشگاه هم رفته
اهل مطالعات علوم اجتماعی
مشتاق شنیدن و دیدن نقد شما


توضیحات بیشتر در بخش "درباره‌ی بنده"

آخرین نظرات

پیشاپیش عذرخواهم که متن ویرایش نشده. از جهت زمانی خیلی در مضیقه قرار دارم.

نقدا حوصله بفرمایید بخوانید، إن شاءالله در قسمت بعد چندتا نمونه کاربردی ناب می نویسم.

در بخش حرکت جوهری گفته شد که اجسام در هر زمان، وجود خاصی دارند که با وجود آن‌ها در زمان‌های قبلی و بعدی فرق می‌کند.

اما اگر ما به مرتبه‌ی فوق زمان برویم چه می بینیم؟

همه‌ی اجزای اجسام که در طول زمان کشیده شده‌است را یکجا می‌بینیم. برای مثال، اگر من به مرتبه‌ی فوق زمان بروم، وجود فعلی خودم را خواهم دید، وجود دیروز، ماه گذشته، سال گذشته و حتی زمانی که یک نطفه بودم را نیز خواهم دید.

البته همه را متصل به یکدیگر خواهم دید.

نمی دانم متوجه شدید یا نه، اگر همینطور به عقب برویم، به جایی می رسیم که سلول‌هایی در بدن پدر و مادر خود بودیم. یعنی در مرتبه‌ی فوق زمان، وجود مادی ما، به وجود مادی والدینمان متصل است، همین‌طوری ادامه دارد تا حضرت آدم و حوا (علیهما سلام).

 

از زوایای دیگر، ما با تمام چیزهایی که می‌خوریم هم اتصال وجودی داریم. فرض کنید من یک سیب را خوردم و بخشی از آن سیب جذب بدن من شد، با این خوردن، من تا ابتدای خلقت به این سیب و نسل‌های قبلی آن متصل شده‌ام.

نمی‌دانم قضیه را متوجه شدید یا خیر. از لوازم این بحث این است که وقتی فردی یک گناه می‌کند، آن فعل گناه در زمان خودش موجود است و از بین نرفته است و با وجود فرد تا ابد اتصال دارد و احتمالا اثر می‌گذارد.

قضیه وقتی بدتر می‌شود که انسان‌ها، با با افعال گناه اجداد خود نیز اتصال مادی دارند و احتمالا از آن اثر می‌پذیرند.

شاید سر اینکه اهل بیت (علیهم‌السّلام) باید از یک نسل خاص و پاک می‌بودند همین باشد، چرا که نسل‌های دیگر احتمالا ناپاک می‌بودند و این قضیه مانع عصمت می‌شد.

همچنین سر اینکه باید در غذای خود باید دقت کنید. (اشاره به آیه‌ی قرآن) برای مثال فرض کنید یک موز وارداتی را می‌خورید. معلوم نیست این موز و اجداد آن تحت چه شرایطی قرارداشتند و رشد کرده‌اند و حالا قرار است جزو بدن شما باشند و اثر بگذارند.

یا مثلا وقتی کسی گوشت خوک می‌خورد، با تمام لجن‌هایی که ان خوک خورده و جذب بدنش شده ارتباط وجودی پیدا می‌کند.

 

 

 

ثمره‌ی اجتماعی این بحث این است که شما با دانستن تاریخ و خوردنی‌ها و پوشیدنی‌ها یک جامعه، می‌توانید برخی از صفات نفسانی یک قوم را پیش بینی کنید و در نتیجه برآنها کنترل داشته باشید.

ثمره‌ی دیگر، توجه به قومیت‌ها و تغییر آن‌ها است. شاید بتوان یکی از دلایل قوم گرایی و ملی گرایی را اتصال وجودی آنان است. اگر این حرف درست باشد، با تغییر در اتصال وجود آن قوم، می توان زمینه ی تکوینی ملی گرایی و قوم گرایی را از بین برد.

 

 

 

  • Oceanus

دوسه هفته پیش فلافل 3500 ت بود.

دوسه روز پیش رفتم دیدم شده 4000 ت.

امروز رفتم دیدم شده 5000!

 

مملکت هیچ ثبات نداره!

 

 

 

 

پ.ن: إن شاءالله ادامه‌ی مبحث مفهوم سازی اجتماعی از منظر حکمت متعالیه از فردا

 

 

  • Oceanus

حرکت جوهری

۰۹
خرداد

 

برای ادامه‌ی بحث مفهوم سازی اجتماعی از منظر حکمت متعالیه، به بحث حرکت جوهری نیاز داریم. در یک مطلب حرکت جوهری را توضیح می‌دهم و در مطلب بعدی، به ابعاد اجتماعی آن می‌پردازم.

برای درک حرکت جوهری باید بدانیم که اجسام علاوه بر سه بعد طول و عرض و ارتفاع، یک بعد دیگری نیز دارند. یعنی علاوه بر اینکه از سه جهت کشیده شده‌اند و امتداد دارند، از جهت چهارمی نیز کشیده شده‌اند. برای فهم بعد چهارم، می‌توان بعد دوم و سوم را باهم مقایسه کرد. فرض کنید یک مربع دو بعدی روی یک کاغذ است و یک استوانه‌ی سه بعدی، می‌خواهد از کنار او عبور کند. اگر عبور استوانه از کاغذ، شش ساعت طول بکشد، مربع روی کاغذ چه خواهد دید؟ مربع یک دایره روی کاغذ خواهددید که شش ساعت روی کاغذ بوده و سپس ناپدید می‌شود. یعنی چون مربع نمی‌تواند بعد سوم را درک کند، نمی‌تواند تمام استوانه را به صورت یکجا درک کند، لذا در هر لحظه از زمان، فقط بخشی از استوانه را که روی کاغذ قرارگرفته است درک می‌کند.

حالِ ما نسبت به بعد چهارم، مانند حال آن مربع است نسبت به بعد سوم. ما چون بُعد چهارم را نمی‌توانیم درک کنیم، نمی‌توانیم اشیاء مادی را به طور کامل درک کنیم و در هر لحظه از زمان، بخشی از وجود اشیاء را درک می‌کنیم که در آن لحظه وجود دارد.

به عبارت دیگر، ذهن ما شبیه صفحه‌ی کاغذی است که در هرلحظه از زمان، بخشی از وجود اشیاء را درک می‌کند که در آن لحظه، در صفحه‌ی ذهن نقش می‌بندد و در لحظه‌ی بعد محو می‌شود و جای خود را به وجود دیگری می‌دهد. یعنی ما در هر لحظه از زمان، با وجود نو و جدیدی روبرو هستیم که در لحظه‌ی قبل نبوده‌است. به این نوشدن و جدیدشدن وجود اشیاء در طول زمان، حرکت جوهری می‌گویند.

برای مثال ماهی که در ساعت 12:00 شب در آسمان می‌بینیم، غیر از ماهی است که در ساعت 12:01 می‌بینیم، ماهی که در ساعت12:02 می‌بینیم، غیر از ماهی است که یک دقیقه‌ پیش از آن دیده‌ایم.

  • Oceanus

یکی از پایه‌های اصلی حکمت متعالیه، مساله‌ی تشکیک در وجود است. طبق این اصل، وجود مراتب مختلفی دارد یا به قول دیگر، در مراتب مختلفی ظهور پیدا می‌کند که هر مرتبه احکام خاصی دارد. یکی از تفاوت‌های این مراتب، تفاوت در سطح ادراک است.  برای مثال طبق این مساله، اگر افراد یک جامعه مثلا الف، مرتبه‌ی وجودی پایین‌تری از جامعه‌ی دیگر مانند ب داشته باشند، هیچگاه افراد الف، نمی‌توانند چیزهایی که افراد ب درک می‌کنند را درک کنند.

  • Oceanus

یکی از پایه‌های اصلی حکمت متعالیه، تشکیک طولی در وجود یا شئون وجود است و نکته‌ای که خیلی برای من جالب است، این است که تقریبا هیچ‌کدام از اندیشمندان اجتماعی، چه مسلمان و چه غیر مسلمان، به صورت تشکیک طولی مفهوم سازی نکرده‌اند و نکته‌ی خیلی جالب‌تر اینکه اگر با تشکیک طولی، سراغ مفاهیم اجتماعی قرآنی و روایی برویم، فهم زیباتری از آیات و احادیث پیدا می‌کنیم.

نمونه‌ی اول:

آیه‌ی «واعتصموا بحبل الله جمیعا»[1]

  • Oceanus

مسکویه برای آدمی سه نوع هدف قائل است و افعال انسان‌ها را برپایه‌ی محبت به این سه هدف تحلیل می‌کند.

  1. کنش براساس حب خیر: مانند تشکیل خانواده برای تعالی معنوی یا تجارت و کسب سود برای کمک به مساکین
  2. کنش براساس حب نفع: مانند تجارت صرفا برای کسب سود و منفعت
  3. حب لذت: مانند غذا خودن، نکاح و ... صرفا برای کسب لذت
  4. ترکیبی: مانند ازدواج با فردی ثروتمند، هم برای تعالی معنوی، هم کسب منفعت و هم کسب لذت

با توجه به اهمیت خیر و حب خیر در جامعه، مسکویه نسبت افراد جامعه با خیر را جداگانه بیان می‌کند: 

  • Oceanus

 

اگر کارتون به دادگاه و پاسگاه و ... افتاد، مراقب خودتون باشید. هیچ وقت تنهایی اینجور جاها نرید. همیشه همراه یکی دیگه برید تا شاهد ماجرا باشه.

 

دوربین‌های دادگاه و پاسگاه و ... به هیچ وجه به درد شما نمی‌خوره و شما نمی‌تونید از دوربین‌های دادگاه و پاسگاه در پرونده‌ی خودتون استفاده کنید.

تو پرونده من که گفتند ما دوربین ها را هر روز پاک می‌کنیم! (نمی دونم مخاطبشون رو چی فرض می‌کنند.)

 

اونجاهایی هم که دوربین هست، خودشون بلد هستند و شما رو می کشند جایی که دوربین نباشه، مثلا بعضی از همین طلبه‌ها را برده بودند در نقطه‌ی کور دوربین و اونجا کنک زده بودند. تا اگر روزی کسی فیلم رو دیدی، اثری از کتک کاری توش نباشه.

 

 

إن شاءالله به حول و قوه‌ی الهی، فساد از قوه‌ی قضائیه جمع بشه.

آقای رئیسی آدم خوبیه، احمق و نادان و فاسد هم نیست.

اما کسی میتونه این فساد رو جمع کنه که از جهت هوشی هم نابغه باشه که ظاهرا آقای رئیسی نیست.

 

 

 

  • Oceanus

اما شکایت از پلیس ها:

 

رفتیم نیروی انتظامی کل استان و شکایت کردیم. انتهای شکایت هم نوشتم: اگرچه جرم این پلیس‌ها کوچک بود، اما موجب از بین رفتن اعتماد عمومی و سرمایه‌های مردمی پلیس خواهد شد.

 

چند وقت بعد از دادسرا نظامی ابلاغیه آمد. رفتم آنجا و ماجرا را برای بازپرس توضیح دادم. قرار شد شاهدان هم بروند.

دیگه خبری نشد تا اینکه برایم پیام آمد که پرونده به دادسرای عمومی ارجاع شده.

رفتم پیش بازپرس شعبه14 دادسرای عمومی پردیسان.

بازپرس گفت بیا رضایت بده. گفتم نه.

گفت خودت میدونی، بیست بار باید بیای و بری، آخرش هم به نتیجه نمی‌رسی.

اون روز اظهارات من رو ثبت نکرد.

دوباره یک روز دیگه رفتم، گفت الان وقت ندارم، ظهر بیا. (به نظرم نذر کرده بود که همون بیست بار، من رو ببره و بیاره.)

ظهر رفتم و بازپرس دوباره درخواست رضایت کرد. (درخواست رضایت از سوی بازپرس خلاف قانون است.)

قبول کردم و اظهارات من رو ثبت کرد.

گفت شاهدها رو بیار.

چند روز روز بعد، دونفر از شاهدها رفتند.

بازپرس اظهارات اونها رو هم ثبت نکرد و از آنها خواست که بیایند و من را راضی کنند تا رضایت بدهم.

من هم گفتم رضایت نمی دهم و خودتان مجبور هستید یک بار دیگر بروید تا اظهاراتتان را ثبت کنید، و الا حکم جلب خودتان می‌آید.

یکی از دیگر از شهود رفت، داشت به اونم فشار می آورد که شهادت ندید و شاکی رو راضی کنید.

البته این بنده کار عقلی کرد و جلوی دادگاه به من زنگ زد. منم گفتم من رضایت نمی دم، حالا می خوای برو تو شهادتت رو ثبت کن، میخوای صبر کن تا احضار یا جلبت کنند. این یکی رفت شهادتش رو ثبت کرد.

(دقت کنید که این بازپرس هم آدم فاسدی است، ولی دیگه حال ندارم برم شکایت جدید ثبت کنم.)

 

چند وقت بعد با بچّه‌ها طرح پارسا صحبت کردم و قرار شد که پرونده‌ی این پلیس‌ها و آن بازرپرس فاسد را در دادگاه پیگیری کنند.

معلوم شد که برخورد بد پلیس با ناهیان منکر، فقط مربوط به پرونده من نیست و چندین مورد در خود قم وجود داشته که پلیس طلبه‌ی ناهی منکر را به داخل کلاتری برده و او را مورد ضرب و شتم و آزار و اذیت قرار داده.

 

خلاصه پرونده من هم قاطی پرونده‌ی اونا و پیش آقای غریب، دادستان کل استان قم مطرح شد و قرار پیگری بشه.

حالا ببینیم چی میشه!

 

إن شاءالله نتیجه‌گیری در قسمت بعد.

  • Oceanus

فرداش من با یکی از همسایه‌ها رفتیم دادگاه تا از آن دو خانوم شکایت کنیم.

یکی از همسایه‌ها هم پیگیر شکایت از پلیس‌ها شد.

ما از دو خانوم شکایت کردیم. روز اداری بعدی، رفتیم نیروی انتظامی کل استان قم، بابت رفتار بد آن پلیس‌ها و قبول نکردن شکایت ما، شکایت کردیم.

 

اما ماجرای شکایت از دو خانم:

ما شکایت کردیم و حدود یک ماه بعد، اولین ابلاغیه‌ی دادگاه آمد. تا سه جلسه‌ی پرونده در شورای حل اختلاف باقی می‌ماند. من رفتم و شوهر آن خانم چادری آمد. مرد نسبتا معقولی بود. در جلسه قول داد که هردوی خانم‌ها بیایند و عذرخواهی کنند تا من رضایت بدهم.

اما آن دو خانم نیامدند و ابلاغیه دوم آمد. من رفتم دادگاه ولی آن دو خانم نیامدند.

ابلاغیه سوم آمد. شوهر آن خانم آمد و گفت من که گفتم آن ها می آیند عذرخواهی! منم گفتم دو ماه گذشته! چرا نیامدند؟! گفت کرمانشاه است و کار دارد، مثل تو بیکار نیست. منم گفتم وقتی زنت دوسال رفت زندان می فهمی بیکاری کیه!

همسر آن آقا هم آمد و گفت خواهرم کرمانشاهه! (البته من از همسایه‌هایی که با آن‌ها ارتباط داشتند شنیده بودم که خواهرش به تهران رفت و آمد داشته، آن هم در ایام اغتشاشات بنزینی آبان 98!)

گفتم چطور تا تهران میره، قم نمی تونه بیاد!

 

من از جلسه رفتم بیرون و دادیارها به آن آقا تفهیم کردند که اگر پرونده از شورای حل اختلاف به دادگاه برود، برای آنها خیلی بد می‌شود و تا دو سال حبس و حدود 80 ضربه شلاق در انتظار آن خانم‌ها است.

خلاصه، آن‌ها جوری ترسیدند که آن خانوم غروب از کرمانشاه آمد و هردوی خانوم ها مکتوب، جلوی هیات مدیره عذرخواهی کردند.

 

 

بماند که در ایام شکایت، آن خانوم که همسایه بود، می‌رفت پیش همسایه‌ها و می‌گفت: آن شب آقا من و خواهرم را زیر مشت و لگد گرفته بود و دندان خواهرم هنوز در می‌کند و ... . آن همسایه‌ها هم تمام ما وقع را کف دست من می‌گذاشتند.

 

إن شاءالله ماجرای پلیس‌ها در قسمت بعد.

  • Oceanus

با هم‌سایه‌ها رفتیم کلانتری.

اون دو تا خانوم با ماشین پلیس رفتن داخل. ما هم خواستیم بریم داخل که افسر کلانتری مانع شد و ما را بیرون کرد.

حدود پنجاه دقیقه بیرون جلوی کلانتری منتظر بودیم و نمی‌دانستیم که در کلانتری چه خبر است!

بعد از پنجاه دقیقه، فقط من را به داخل راه دادند.

افسر گفت تو این خانم را زدی؟

گفتم نه، من فقط از خودم دفاع کردم.

گفت این خانوما چیزای دیگه میگن.

گفتم دروغ میگن.

خانوما کلانتری رو گذاشتن روی سرشون و افسر با کلام تند آن ها را ساکت کرد.

افسر زنگ زد به قاضی شیفت تا ببینه تکلیف چیه.

ظاهرا قاضی پشت تلفن بهش گفت که آقا رو رها کنید بره، از خانوم‌ها تعهد بگیرید و رها کنید.

من به افسر گفتم شکایت دارم.

افسر گفت باید بری دادگاه، ما اینجا شکایت قبول نمی‌کنیم. (حرکت خلاف قانون)

گفتم شما حتی از من توضیح نخواستید!

یکی دیگشون با بی احترامی گفت بگو ببینم چی میگی!

من شروع کردم به شرح ماجرا. اما اون افسر در حین گوش دادن دائم به من بی احترامی می‌کرد، مثلا با چیزهای دیگه مشغول می‌شد، با سربازها صحبت می‌کرد، خمیازه می‌کشید و ... .

خلاصه اومدم بیرون و ماجرا رو برای همسایه‌ها تعریف کردم.

اونا هم عصبانی شدن و شروع کردن به داد و بی‌داد.

افسر کلانتری اومد بیرون و گفت برید دادگاه شکایت کنید.

 

إن شاءالله ادامه‌ش فردا.

  • Oceanus

تفاوت مشرب مشایی و اشراق به تفاوت آن‌ها در لزوم کشف و شهود بر‌می‌گردد.

مشاییان قدرت عقل را بی‌نیاز از کشف و‌شهود می‌دانستند، اما اشراقیان، کشف و شهود را در تقویت عقل موثر می‌دانستند.

از این جهت ملاصدرا اشراقی بود اما حکمت متعالیه یک تفاوت اساسی فلسفه مشایی و اشراقی دارد و آن تکیه بر اصالت وجود است. (درآمدی بر نظام حکمت صدرایی ، عبدالرسول عبودیت ، ج۱، صص ۶۸-۷۰)

یعنی اصالت وجود، زیربنای فلسفه‌ی ملاصدرا است.

همچنین از اصالت وجود، سه مساله‌ی دیگر نشأت می‌گیرد که در مجموع این چهار مساله، پایه‌های اصلی حکمت متعالیه به شمار می‌آیند:

 

  1. اصالت وجود و اعتباریت ماهیت
  2. تشکیک در وجود (یا تجلی و تشأن)
  3. وحود رابط معلول
  4. حرکت جوهری

(درآمدی بر نظام حکمت صدرایی ، عبدالرسول عبودیت، ج۱، ص ۶۰)

 

نتیجه آنکه اگر بخواهیم برمبنای حکمت متعالیه علم اجتماعی تولید کنیم، به نوعی  با این چهار مساله سر و کار داریم.

 

 

 

پ.ن1: حقیر پایان‌نامه جدید شروع کردم و از این به بعد حول بخش‌های این پایان‌نامه می‌نویسم.

پ.ن2: إن‌شاءالله در مطالب بعدی، یکی دو نمونه‌ی کوچک از تولید علم اجتماعی از منظر حکمت متعالیه را نشان می‌دهم.

 

 

 

 

  • Oceanus

تو راهروی خانه‌ی همان عضو هیات مدیره بودم که یکی اومد گفت: تو این خانوم رو زدی!

بیا بیرون ببینم.

رفتم بیرون دیدم اون دوتا خانوم، جار و جنجال راه انداختند که آره، این آقا ما رو زده!

یکی دوتا از همسایه‌ها اومدن جلو و به من گفتن: تو این خانوم رو زدی؟!

من داشتم تعریف می‌کردم که یکی از اون خانوم‌ها حمله کرد و دوباره من رو زد.

به خاطر این حرکت وحشیانه‌، اینجا همه به اون خانومه مشکوک شدن.

من چند بار برای افراد مختلف اصل ماجرا رو تعریف کردم.

در همین حین، چند نفر از همسایه‌ها، مجددا به بابت حجاب به اون خانوم تذکر دادن، که اون خانوم شروع کرد به فحش دادن به طلبه‌ها و چادری‌ها و ... .

دیگه اینجا همه فهمیدن حق با منه.

به غیر دو نفر که ظاهرا به اون خانومه چشم طمع داشتند و اتفاقا یکیشون مجرد بود و قبلا حرکات مشکوکی زده بود و مچش رو گرفته بودیم.

بگذریم. خلاصه اون خانوم دست از جار و جنجال و فحاشی به طلبه‌ها و چادر و ... برنمی‌داشت. تصمیم گرفتیم به پلیس زنگ بزنیم.

بعد از کلی معطی پلیس آمد.

افسر از ماشین پیاده شد و دید پنجاه نفر تو حیاط مجتمع هستند.

دید نمی‌تونه همهمه‌ی مردم رو کنترل کنه، اون دوتا خانوم و یکی دوتا از همسایه‌ها رو کشید کنار تا ماجرا رو ازشون بپرسه.

فقط اومد طرف من و یه سوال از من پرسید. تو این خانوم رو زدی؟ من گفتم، خیر، من از خودم دفاع کردم.

همین، سوار ماشینش شد و گفت بیاید کلانتری. البته اون خانوم‌ها رو هم سوار کرد و برد که این کارش خلاف بود. حق نداشت یکی از طرفین دعوا را با ماشین پلیس به کلانتری ببره.

 

ما هم پنج نفر شدیم و  سوار ماشین رئیس هیات مدیره، رفتیم کلانتری.

 

ادامه دارد ...

  • Oceanus

۱. مکنت خانوادگی

۲. استفاده از بزرگ‌ترین اساتید زمان


این دو مساله موجب‌شد که ملاصدرا بتواند در بزرگ‌ترین مراکز علمی زمان حاضر شود و با مشهورترین و متنفذترین عالمان  عصر ارتباط داشته‌باشد و به گنجینه‌ی علمی پیشینیان دسترسی یابد.

 

درآمدی بر نظام حکمت صدرایی،عبدالرّسول عبودیت، ج۱، ص ۲۹ و ۳۰

  • Oceanus

حدود ساعت یازده شب، هیچکس در حیاط مجتمع نبود،  که ماشین را جلوی ساختمان پارک کردم و پیاده شدم تا بروم داخل.

دیدم از ساختمان روبرویی، دو خانم بیرون آمدند که حجاب یکی از آن‌ها خیلی بد بود. (آرایش غلیظ، شلوار تنگ، فقط یک شال روی سر انداخته بود و گردن و ... معلوم بود.)

با خودم گفتم تذکّر بدم، ندم، بدم،ندم،بدم،ندم و ... که یک دفعه حدیث امام علی (علیه السّلام) به ذهنم خطور کرد. امر به معروف و نهی از منکر، نه روزی کسی را قطع کرده است و نه مرگ کسی را جلوتر انداخته است.  (متن حدیث دقیق نیست.)

 

هنوز دو خانم از مجتمع خارج نشده بودند که رفتم دنبالشان و گفتم: خانم! اینجا مجتمع طلّاب است، لطفا شئونات را رعایت بفرمایید.

 

آن دو نفر برگشتند و شروع کردند به فحّاشی. البته انتظار فحّاشی را داشتم. عادی است. امّا خانم بدحجاب به سمت من حمله کرد و چند لگد به من زد. داشت نزدیک‌تر میشد که من با پا او را دفع کردم و خودم هم چند قدم عقب‌تر رفتم ولی او رها نمی‌کرد و دنبال من می‌آمد.

 

با سرعت دویدم و به درب منزل یکی از اعضای هیات مدیره‌ی مجتمع رفتم. امّا خانه نبود. با او تماس گرفتم و او با همسایه‌های انقلابی تماس گرفت و همه ریختند در حیاط مجتمع.

 

من هنوز در بلوکی آن عضور هیات مدیره، پنهان شده بودم.

 

ادامه دارد...

  • Oceanus

علی رغم همه‌ی احترامی که برای مدافعان سلامت قائل هستم، امّا اقدامات پیشگیرانه و بهداشتی فعلی، اثر چندانی بر بهبود وضع کشور ندارد. زیرا:

  1. دولت فعلی جمهوری اسلامی، کارنامه‌ای سرشار از دروغ دارد، لذا بسیاری از حرف‌های آن‌، مورد قبول مردم واقع نمی‌شود.
  2. مسئولین مربوطه، تا کنون سیاست‌ و برنامه‌ی منسجمی نداشته‌اند، لذا حداقل بخشی از مردم دچار سردگمی شده‌اند و نمی‌‌دانند چه باید بکنند.(تشدید بی اعتمادی)
  3. جریان‌هایی مخالف طب مدرن در کشور وجود دارد که اصلا توصیه‌های وزارت بهداشت را قبول ندارند.
  4. حکومت برنامه‌ای برای جبران خسارت‌های اقتصادی ندارد، لذا همه‌ی اقشار، به جز اقشاری که در آمد ثابت دارند، مجبور هستند که به خیابان‌ها بیایند و فعالیت خود را ادامه دهند.
  5. علاوه بر بخش اقتصادی، حکومت برنامه‌ای برای در خانه نگه داشتن مردم هم ندارد.
  6. اکثر مردم، خود را در خطر جدّی کرونا نمی‌بینند، زیرا طبق گفته‌ی پزشکان، کرونا فقط برای افراد مسن و دارای بیماری‌های زمینه که ضعیف هستند، خطر جدی دارد. در نتیجه توصیه‌های بهداشتی را رعایت نمی‌کنند.

 

نتیجه: برنامه‌های فعلی برای مقابله با کرونا، فقط یک رزمایش برای آمادگی در مواقع خطرناک‌تر بعدی است.

  • Oceanus